شماره مطلب : 11087
زمان انتشار : 93/11/11 - 10:14 2015/1/31
فیلم برف، نگاهی ساده و خط کشی شده از چهارچوب خانواده ارائه می دهد. پرداختی که بین قصه گویی و ساختارسازی تصویر معلق بوده و نمی تواند به سمت هر کدام تمایلی اصولی یابد و در نهایت با اثری مبهم و نگاهی حیران در ارائه شخصیت ها برمی خوریم و این برای چنین اثر واکاوانه ای از انسان در بافت خانواده و یا جامعه نمی تواند همراه با موفقیت باشد.

نگاهی به فیلم برف به بهانه پخش در شبکه خانگی

فیلم برف، نگاهی ساده و خط کشی شده از چهارچوب خانواده ارائه می دهد. پرداختی که بین قصه گویی و ساختارسازی تصویر معلق بوده و نمی تواند به سمت هر کدام تمایلی اصولی یابد و در نهایت با اثری مبهم و نگاهی حیران در ارائه شخصیت ها برمی خوریم و این برای چنین اثر واکاوانه ای از انسان در بافت خانواده و یا جامعه نمی تواند همراه با موفقیت باشد.

گروه سینمایی آوینی فیلم - موضوع فیلم برف در مورد یک روز از زندگی خانواده ای است که درگیر برگزار کردن مراسم خواستگاری برای تنها دختر خانواده می باشند. در این داستان با خانواده ای رو به رو می شویم که قبلا از وضعیت مالی خوبی برخور دار بوده و امروز بنا به دلایلی به ورشکستگی اقتصادی رسیدند، در این میان پنهان کاری به عنوان ابزاری در جهت پیشبرد مطالب مطرح و شاید از سوی سازنده پیشنهاد می شود. اما برخلاف نظر فیلمساز مبنی بر آبرومندی اثر فوق، با توجه به آنچه از نگاه هایده می توان دریافت، با نگاهی دیگر برمی خوریم. هایده، اگرچه مدیر خوبی برای خیریه است، اما در زندگی شخصی خود دارای چالش های بسیاری است و این نوع مشکلات را با سرپوش نهادن توسط عناصری غیرفرهنگی می پوشاند. مثلا او موقع صحبت با همسرش می­خواهد شادی خانواده را با رقص همراه با تصاویر ماهواره پنهان کند! از طرفی پنهان کاری و ریاکاری در موضوع مطرح شده به دایره ای بسته از نگره ای بی اعتمادانه نسبت به خانواده تبدیل شده است و این نوع نگاه همراه با یاس از دیدگاه نویسنده و فیلمساز به سمتی تاریک و سیاه تمایل دارد. همچنین پرداخت به شخصیت سربازی چون امید بدون نشانه های ارزنده ای در فیلمنامه بوده است. فيلم برف از فضای سردی برخوردار است که خبر از محصوریتی بسیار می دهد و فیلمساز، شخصیت ها را در بن بستی بی سوال و پاسخ رها کرده است. همچنین عدم رجوع به درونیات کاراکترها بدون نشانه های مسلم در نگاهی درونی، به آن ها بعدی کاریکاتور گونه داده است و از این منظر نمی تواند نگاهی همراه را برای مخاطب داشته باشد. البته فیلم از ترکیب بندی رنگ های ارزنده ای برخوردار است و همین نمای زیبا در پوستر فیلم برف نیز نمایش می یابد.

سومین فیلم مهدی رحمانی دارای بافت مناسبی از ترمیم سازی شخصیت با نقش نمی باشد و نتیجه ای همراه با یاس را برای بیننده می آفریند. این نگاه همراه با اضطراب درونی برای کاراکترهای فیلم رحمانی پیش از این هم در آثاری بلند با نام های دیگری و پنهان هم بروز یافته بود و به جای طرح سوال و نمایش نگاهی معقولانه از برخورد شخص با مساله، تنها نمایش تصویری تهی از معنا مورد نظر فیلمساز بوده است! برای تكميل نقد ساختارگرايانه به این فیلم، باید به  تقابل‌ شخصیت های اصلی و فرعی آن بپردازيم که با توجه به خلاصه‌ داستان مطرح شده می توان مطرح ساخت كه این تقابل در باب برخورد خودی با  دیگری است که ظاهرا بر اساس مناسبات بيمار جامعه رقم خورده است و در سير تحول شخصيت این نازایی پرداخت به دلیل عدم رعایت شخصیت سازی مناسب صورت نیافته اس، به نحوی كه شحصیت های اين اثر همه به شکلی در انفعال و تن دادن به سرنوشت شوم خود بسر می برند و سرانجامی تلخ از دنيای دهشتناک در برابرشان قرار دارد. بدين لحاظ، فيلم برف به دنیایی گرایش می یابد که راه حلی در جهت حل مساله های رخ داده در آن نمی توان یافت و امید باز نیافته همچون کاراکتر فیلم به عنوان بی روزن ترین مساله آن مطرح می شود.

فیلم برف به دامنه های انتظار و امید رنگ نیستی می بخشد و نمی تواند پاسخی منطقی به رخداد و حادثه ببخشد و راه حلی در رسیدن به مرزی موثر وجود ندارد تا در نهایت مخاطب با نگاهی دور و غریب و سوالی بی سرانجام و پایانی باز و پرابهام با این فیلم وداع کند.
انتهای پیام./

اضافه کردن دیدگاه جدید