شماره مطلب : 13517
زمان انتشار : 94/5/19 - 08:31 2015/8/10
آوینی فیلم -خیلی جوان است و کارش را در مسیر تازه‌ای آغاز کرده، قصد داشته موسیقی را میان خانواده‌های مذهبی و نهادهای دولتی ببرد و در این راه، سخت تلاش کرده‌ است؛ اما خودش از این می گوید که هیچ حمایت خاصی در کار نیست.
حامدزمانی:

چرا «گلشیفته» حق دارد، اما «چرخنده» نه؟

آوینی فیلم -خیلی جوان است و کارش را در مسیر تازه‌ای آغاز کرده، قصد داشته موسیقی را میان خانواده‌های مذهبی و نهادهای دولتی ببرد و در این راه، سخت تلاش کرده‌ است؛ اما خودش از این می گوید که هیچ حمایت خاصی در کار نیست.

 بی‌تردید باید او را متفاوت‌ترین صدای سال‌های اخیر موسیقی ایران نامید، خواننده‌ای 27 ساله، متولد میمه که با خواندن تیتراژ برنامه «دیروز، امروز ،فردا» صدایش شنیده شد و بعدها با قطعه‌هایی همچون « تحریم»، «قلاده‌های طلا»و «مرگ بر آمریکا» شهرتی ویژه گرفت. آرام به نظر می‌رسد و سعی می‌کند با آرامش به سوالاتم پاسخ دهد. البته برخی سوال‌ها را هم هر چه بیشتر می‌پرسم کمتر جواب می‌دهد.
گویا قصد ندارد بیش از این به برخی حاشیه هایی که طی پنج سال گذشته درگیرش بوده، دامن بزند؛ حاشیه هایی که گاه خودش نقش موثری در ایجاد آنها داشته، اما او تا حد زیادی رسانه ها را مقصر می داند. حامد زمانی خیلی جوان است و کارش را در مسیر تازه ای آغاز کرده است. مسیری که به گفته خودش در آن قصد داشته موسیقی را میان خانواده های مذهبی و نهادهای دولتی ببرد و در این راه، سخت تلاش کرده است. هر چند شنیده می شود زمانی حمایت همه نهادها را دارد، اما خودش از این می گوید که هیچ حمایت خاصی در کار نیست. او کارش را می کند و مسیرش را می رود. ژانر موسیقی ای ارزشی در شکل و شمایلی که زمانی در آن فعالیت می کند واقعا عمر چندان طولانی ندارد و می توان گفت بعد از سال ها نخستین کسی است که مفاهیم ارزشی جامعه ایران را با موسیقی روز دنیا گره زده و در میان نسل جوان طرفداران زیادی پیدا کرده است. البته از تیغ تیز برخی منتقدان و به اصطلاح روشنفکران در امان نمانده و آنها معتقدند بسیاری از کارهای او در این مدت شکل بیانیه های سیاسی یا شعار به خود گرفته است تا هنر، اما خودش برای تمام این انتقادها و حاشیه ها پاسخ هایی خواندنی دارد. با او درباره حواشی، فعالیت ها و حال و هوای تازه کارهایش گفت وگویی انجام دادیم.
اجازه بدهید گفت وگویمان را از فعالیت های غیرموسیقایی تان شروع کنیم و کمی درباره کسب و کارتان در عرصه های دیگر حرف بزنیم.
کدام کسب و کار؟
نمایشگاه خودرویی که گفته می شود در خیابان عباس آباد تهران دارید و سرمایه دست کم ده میلیاردی اش را هم با کار موسیقی به دست آورده اید.
(می خندد) این که چیزی نیست. تازه به این مورد می توانید پدرم را که یکی از اشخاص ذی نفوذ حکومتی است و با تکیه بر ایشان و پشتیبانی شان کار می کنم یا این که خانواده شهید هستم و خیلی موارد دیگر را می توانید اضافه کنید! از این شایعه ها که کم نیست!
جالب است بدانید خانواده من هنوز در شهرستان میمه زندگی می کنند، طبیعتا یک شخص ذی نفوذ هیچ وقت در یک شهر کوچک زندگی نمی کند. شاید سکوتم باعث شدت گرفتن این شایعات شده باشد. این شایعه نمایشگاه خودرو هم بعد از افسانه پردازی های شبکه VOA (صدای آمریکا) به وجود آمد. خیلی جالب است، از بیرون ما را می زنند و از داخل هم به مطالب خلاف واقع آنها پروبال داده می شود!
چرا پاسخی به حاشیه ها نمی دهید؟
اکنون باب شده به هنرمندان توهین می کنند و هنرمندان هم طبیعتا از این موضوع ناراحت می شوند، اما طی سال های گذشته آن قدر به من و خانواده ام فشار آورده اند، که کار از توهین به ما گذشته و پوستمان کلفت شده است. هر چند با مسائلی بالاتر از توهین و ناسزا روبه رو شده ام، اما ناراحت نیستم و می گویم همه این اذیت ها شیرینی هایی هم با خودش داشته است. در هر صورت سیاستم سیاست سکوت است، سعی می کنم جواب کسی را ندهم. اگر کسی از طرفدارانم هم در فضای مجازی جواب منتقد یا معترضی را با بی ادبی بدهد، او را سرزنش و بلاک می کنم. معتقدم این طور طرفدارها باعث می شوند مردم به ارزش ها بی اعتنا شوند.
چه در فضای مجازی و چه حقیقی. مهم رفتار ماست، مهم این است که نشان دهیم این حرف ها و شعرها اول روی خودمان اثر گذاشته است. اگر بخواهم جواب تندی بدهم به معنی این خواهد بود که دارم بی خود وقتم را تلف می کنم و به چیزهایی که می گویم اعتقاد ندارم.
در این که شایعه های بی اساسی درباره شما شنیده می شود، شکی نیست. مثلا گفته می شود برای خواندن یک تک آهنگ 20 میلیون دریافت می کنید. شاید این مبلغ به نظر مردم زیاد بیاید، اما بنده که کم و بیش از مبلغ دریافتی برخی خواننده ها برای همین کار خبر دارم، می دانم دیگران مبلغی دو یا سه برابر شما دریافت می کنند، اما هیچ حاشیه ای هم برایشان ایجاد نمی شود.
ما جایی قرار گرفته ایم که هر حرفی بزنیم بد تعبیر می شود، حرف هم نزنیم بد تعبیر می شود. در قرآن داریم که خدا خودش از کسانی که واقعا به او ایمان دارند دفاع می کند. واقعا به جایی رسیده ام که فکر می کنم بهتر است سکوت کنم. طی این سال ها به من ثابت شده گذر زمان خیلی چیزها را نشان می دهد؛ مثل اتفاقی که در بروجرد رخ داد. مجری که چند دقیقه به دلیل نرفتن من به بروجرد انواع و اقسام تهمت ها و بد و بیراه ها را نثار من کرد و آن را به مسائل مالی ربط داد، به یک سال نکشید که بعد از فهمیدن اصل موضوع در برنامه ای دیگر جلوی همه عذرخواهی کرد. زمانی بود که من به طور رایگان اجرا می رفتم. از من به عنوان خواننده به بدترین نحو ممکن استقبال می کردند و با بدترین امکانات میزبانی. پولی به من پرداخت نمی شد که هیچ، رفتار بدی هم با من می شد. متاسفانه هنوز این فرهنگ جا نیفتاده است. من هم با بقیه کسانی که کار می کنند هزینه یکسانی دارم، آنها سه برابر من از یک ارگان پول می گیرند و هیچ کس نمی گوید چرا، اما به ما که می رسد کار این همه حاشیه دارد. مگر هزینه های من برای ساخت آهنگ ها و اجراهایم با بقیه فرق می کند؟ من هنوز هم خیلی از اجراهایم را رایگان می روم. همین که می بینم برگزارکننده دغدغه های ارزشی دارد و پول اجرا ندارد، رایگان اجرا می روم؛ اما لزومی ندارد اعلان عمومی کنم. ضمن این که سعی می کنم خیلی از کارها را جور دیگر انجام دهم. قطعا با دوربین به عیادت جانبازها نمی روم، برخی می گویند چرا در کارهای خیریه نیستی یا چرا این قدر منزوی هستی؟ می دانید هر کاری که ما می کنیم به سبب ژانر کارمان بد برداشت می شود، بهتر است در سکوت مسیرمان را برویم.
هم با شما موافقم هم مخالف. جوی در جامعه پیش آمده که خواه ناخواه حاشیه هایی برایتان ایجاد می کند. در این موضوع شکی نیست؛ اما خواننده های طیف کارهای ارزشی و به قول معروف بچه حزب اللهی ها با این که اغلب رسانه های رسمی را هم در دست دارند، هنوز سیاست رسانه ای درست و مناسبی را برای کارشان در عالم هنر نیافته و نتوانسته اند مهره هایشان را درست بچینند. این موضوع را می پذیرید؟
به نظرم جنس کارهای ما نباید برود به سمت و سویی که بقیه رفتند. سازوکار سلسله مراتبی خاص و داشتن مدیر برنامه آنچنانی و دفتر و دستک و... . جنس کار باید شبیه کارهای جهادی باشد.
کار جهادی هم تقسیم وظایف درست می خواهد.
البته از این نظر حرفتان را قبول دارم و مدتی است که به این نتیجه رسیده ام که باید از نظر رسانه ای و تبلیغاتی در کارم تغییراتی ایجاد کنم، اما این را هم بپذیرید به دلیل این که این ژانر موسیقی با این خصوصیات و فرمی که من دارم به آن می پردازم، قبل از من وجود نداشته، پس همه آزمون و خطاها را خودم باید تجربه کنم . این را هم نباید فراموش کرد که جنس این طور کارها واقعا باید جهادی و خاکی باشد.
پس منتظر تغییراتی در سیستم کاری شما باشیم. کمی درباره این تغییرات توضیح دهید.
حامد زمانی از این به بعد باید یک تغییر اساسی در کارهایش ایجاد کند. اکنون در حال کار کردن روی آلبومم هستم و این آلبوم طبیعتا با بقیه کارهایم متفاوت خواهد بود. به نظرم کسی می تواند این تغییر را ایجاد کند که مرگ بر آمریکایش را خوانده باشد. کسی می تواند فضای سیاسی جامعه اش را نقد کند که نگاه نقادانه داشته و تازه از گرد راه نرسیده باشد. من خاک حرفه ام را خورده ام و فکر می کنم حق دارم حالا با نگاه متفاوتی به مسائل سیاسی و اجتماعی بپردازم. در فضای کارم هم تغییراتی دارم، معتقدم مخاطبان به این تغییرات نیاز دارند و چون تا امروز کارهایم جواب داده، نباید همیشه به همین شکل کار کنم. از نظر رسانه ای هم حق با شماست، باید قوی تر کار کنیم؛ چون فکر می کردم ما رسانه داریم، اما تازه متوجه شده ام اصلا رسانه نداریم. خیلی منتظر ماندم اتفاقاتی که به لحاظ رسانه ای برای ژانرهای دیگر اتفاق می افتد برای ما هم اتفاق بیفتد.من نمی توانم مدام توضیح دهم این طوری که فلان روزنامه و سایت می گوید، نیستم. اینها را چه کسی باید جواب دهد؟ چه کسی ما را به هم بشناساند؟ تا من فعالیتم را شروع کردم چند شبکه آن طرف آبی آن قدر به من پرداختند که رسانه های خودمان نپرداختند. شاید بیش از ده بار مستندی را درباره من پخش کردند. مردم این قدر که آن زمان مرا با داستان هایی شبیه نمایشگاه ماشین می شناختند، با کارهایم نمی شناختند. بعد می گویند چرا مردم ماهواره می بینند. برنامه هایی که ما می سازیم روی مسائل روز مانور نمی دهد و طبیعی است مردم خوراک رسانه هایشان را از جای دیگری تامین کنند. رسانه های آنها طوری عمل می کند که اتفاقا سیاسی ترین هنرمندهایشان محبوب ترین می شوند؛ آنهایی که برای منافع کشورشان حتی سر سوزنی خودشان را خرج نمی کنند. حالا خودتان قضاوت کنید!
صداوسیما چطور، پشت شما نبوده است؟
حتما صداوسیما در شناخته شدن حامد زمانی نقش خیلی پررنگی داشته است؛ اما تیترهایی شبیه این که: «صداوسیما در دست حامد زمانی و رفقایش» بی انصافی است.
خدا وکیلی کمی فکر کنید به این که بقیه خواننده ها چقدر تیتراژ خوانده اند و در ماه چند بار صدایشان پخش می شود. تازه این هم مهم است که تیتراژ چه برنامه هایی؟ من با همه اعتقادم درباره موضوعاتی می خوانم که شاید بقیه نمی خوانند. باز هم جا دارد به این عزیزان بگویم 22 بهمن، روز قدس و هر زمانی که مرگ بر آمریکا و کارهای مشابه آن مناسبت دارد، سراغ حامد زمانی می رویم و حامد زمانی مدام پخش می شود. چون کس دیگری نخوانده است، اگر بخواند قطعا فشارها هم شروع می شود که آن خواننده جای من پخش شود. صداوسیما در زمینه شناخته شدن من کم نگذاشته، اما همه خواننده ها از آن استفاده می کنند و صداوسیما هم به همه خواننده های مجاز و طراز اول خوب می پردازد.
بهتر است ما هم بیش از این درگیر حاشیه ها نشویم و بپردازیم به کارتان در عرصه موسیقی. اولین باری که صدای شما را شنیدم به این فکر کردم که چرا سراغ عاشقانه خوانی نرفته اید. چون عاشقانه خواندن طیف مخاطب وسیعی دارد. خیلی از خواننده ها هم همین مسیر را انتخاب کرده اند، با مشکلات کمتری از نوع شما هم مواجه هستند.
قبل از این که خواننده شوم تجربه قرائت قرآن و آموزش های موسیقی سنتی را دیده بودم، تجربه مداحی را هم داشتم.
تا زمانی که وارد دانشگاه شدم همیشه به این فکر می کردم یک کار جدی انجام دهم، اما نمی دانستم از کجا می توانم شروع کنم. قبل از من موسیقی ارزشی به این شکل وجود نداشت که خواننده ای همه فعالیت هایش را محدود در این چارچوب کند. هر کس از کاری که می خواهد انجام دهد تصوراتی دارد که من همیشه معتقدم یک روزی به آن می رسد. من هم همیشه دوست داشتم یک کار متفاوت انجام دهم. از یک طرف نقدهای اجتماعی در ذهنم می آمد چون در دانشگاهی درس می خواندم که با همه طرز فکرها و مکاتب به شکلی روبه رو بودم. با هم بحث می کردیم و از طرفی دیگر مباحث سیاسی. اما واقعا نمی دانستم باید از کجا شروع کنم. من هم مثل همه خواننده ها آرزو داشتم یک تهیه کننده یا اسپانسر پیدا شود و مرا حمایت کند؛ چیزی که در ایران رخ نمی دهد و بیشتر استعدادهای ما به این شکل هرز می رود. اما خیلی اتفاقی صدایم به گوش یکی از تهیه کننده های بزرگ رسید و خیلی عجیب استقبال نشان داد. من هم از خدا خواسته این فرصت را مغتنم دانستم اما بعد که پیش رفتیم دیدم با هم مشکلات ایدئولوژیک زیادی داریم. زمانی بود که تقریبا قرارداد هم نوشته بودیم و شرایط ایده آلی بود برای بچه شهرستانی که به صورت حرفه ای فعالیت را شروع کند. مطمئنا وقتی با چنین قراردادی روبه رو شود، امضا می کند. منتها این شکاف بوجود آمد و با خودم گفتم که چی؟ اگر قرار باشد من هم همان چیزی را بخوانم که بقیه می خوانند، هستند کسانی که خیلی خوب کار می کنند من باید کار متفاوتی انجام دهم. فضای ذهنی تهیه کننده با من خیلی متفاوت بود.
ایشان می گفت موزیکت باید به سمتی برود که صدایت در مهمانی های شمال شهر شنیده شود، من هم می گفتم موسیقی باید از جنس مردم حرف بزند. پس به مشکل برخوردیم.
وقتی این شرایط پیش آمد من اولین تیتراژم را که مربوط به برنامه «دیروز امروز فردا» است، خوانده بودم و اطرافیانم اغلب می گفتند این کار با شکست مواجه می شود. می گفتند چرا می خواهی از مفاهیمی بخوانی که خودت هم اگر قرار باشد موسیقی ای گوش بدهی آن موسیقی نیست؟ گفتم اگر کار خوب باشد و مردم را خوب بشناسی، موفق می شوی.در ابتدا این طور به نظر می آید که این مفاهیم مخاطب خاص دارد، اما از همان اول می دانستم اگر موفق شوم این مفاهیم را که اتفاقا از مردمی ترین مفاهیم جامعه ماست، با خود مردم پیوند بزنم موفق شده ام. موفقیت کار دیروز امروز فردا این را به من اثبات کرد که می شود؛ اما اگر نمی شد در ابتدای راه شکست می خوردم؛ چون دیگر سخت می توانستم اعتمادها را به خودم جلب کنم، که این هم شاید از ضعف های جامعه هنری ماست. ولی این را به جان خریدم و کارم را شروع کردم. هیچ وقت نخواستم بپردازم به این که چه سختی هایی را متحمل شده ام تا به اینجا برسم.
ترانه شما یک جور رسانه یا بیانیه در یک موضوع خاص است. حتی گاهی شعار است و خیلی حالت ترانه ندارد. به همین دلیل یک موقع آدم احساس می کند مردم شاید چندان نتوانند با این شعارها ارتباط برقرار کنند.
سفارشی خواندن لزوما به معنای دغدغه مند نبودن کار نیست. بیشتر کسانی که داخل و خارج کشور دارند فعالیت می کنند یک جورهایی سفارشی کار می کنند؛ یعنی تهیه کننده پول می دهد و به آنها می گوید چه بخوان و چگونه بخوان. حتی المان های شعر را هم مشخص می کنند .اما آیا این به معنای این است که پشت آن چیزی که ساخته شده یا خوانده شده عقیده ای نبوده؟ اگر اینچنین بود اصلا به دل مردم نمی نشست. این که می گویید بعضی کارها بوی شعار می گیرد، باید بگویم به نظرم شعار خوب دادن کار اشتباهی نیست. شعاری که معنی صحیحی را منتقل کند باعث حرکت می شود و رسالت موسیقی در همین است که باعث حرکت شود.
می گویند مضامین و مفاهیم در کارتان خیلی روست و به شما لطمه می زند. بیان شاعرانه کمی زهر کار را می گیرد، تصویر ارائه می کند و همین مخاطب را با خود می کشاند. فکر نمی کنید شعر و ترانه شما باید به این سمت و سو برود؟
باید با شکل و زبان و بیان متفاوتی وارد عرصه می شدم. مخاطب اگر این تفاوت را نمی دید مطمئنا جذب نمی شد. به نظرم شمارش معکوس برای یک خواننده از زمانی شروع می شود که به طور رسمی آلبوم منتشر کند. یکی از بردهایی که من کردم این است که پنج سال است فعالیت می کنم و آلبوم بیرون نداده ام. با تک آهنگ هایم کار می کنم و احساس می کنم آلبوم من حرف های خیلی زیادی برای گفتن دارد. تغییر در زبان و سوژه های کار یکی از ویژگی های اصلی آلبوم من خواهد بود اما چارچوب هایم کاملا حفظ می شود.
موسیقی شما کاملا به روز است. بیشتر چه موسیقی هایی را گوش می دهید و چگونه توانسته اید این موسیقی را میان خانواده های مذهبی که شاید بسیاری از آنها چندان اهل شنیدن موسیقی نبوده اند، ببرید؟
اگر بگویم موسیقی داخلی گوش نمی دهم دوستان بر من خرده می گیرند، اما سعی می کنم موسیقی را گوش کنم که ساختار متفاوتی را در ذهنم برای آهنگ ساختن و ملودی ساختن نسبت به بقیه کارها به وجود بیاورد. شاید به همین سبب ملودی کارهایم جور دیگری است. نمی دانید چه راه سختی طی شد تا این نوع موسیقی وارد خانواده اشخاصی بشود که تا حالا موسیقی گوش نمی کردند. یا خیلی از جاها آن را به رسمیت بشناسند، اما حالا احساس می کنم قدم بزرگی برداشته شده که بخش عمده ای از جامعه با آن همراه شده اند.

یکی دیگر از انتقادهایی که برخی به کارهای شما وارد می کنند این است که بسیاری از موضوعاتی که شما از آن خوانده اید تاریخ مصرف دار بوده است. مثلا جایی خواندم پس از جمع بندی مذاکرات وقتی تحریم ها حل شود ترانه ای که شما خواندید دیگر چه کارکردی خواهد داشت؟
یک نفر از آقا پرسید اگر تحریم ها رفع شود تکلیف ما چیست؟ آقا پاسخ داد مگر مبارزه با استکبار به این چیزها ربط دارد؟ مبارزه با استکبار ادامه دارد و آمریکا هم از مصادیق استکبار است. شاید سوژه ها و اتفاقات فرق کند ولی به نظرم تا هستی ادامه دارد این ظلم و بی عدالتی ها و نبرد حق و باطل همیشه هست. مهم این است کدام سمت شمشیر می زنی، خواندن از حق و دفاع از مظلوم چیزی است که من رسالت هنری خودم می دانم.
فکر می کنید فعالیت شما در عرصه موسیقی ارزشی یک جرقه باشد و ادامه پیدا کند و جریان ساز شود یا یک اتفاق زودگذر؟
فکر نمی کنم جرقه باشد. به نظرم امتداد پیدا می کند، زودگذر نیست. تبدیل به جریان شده و خواه ناخواه ادامه دار است. تعداد جوان هایی که به این جریان می پیوندند نشانه همین موضوع است. کارهایشان را برایم می فرستند، تیم شکل می دهند، خودشان مستقلا کار می سازند؛ اما باید همه به یاد داشته باشند که کار کردن در این ژانر چقدر سخت است.
استعداد، سیاست و هوش به اضافه صبر و استقامت ملزومات کار کردن در این عرصه است.
شما به نوعی میان موسیقی و برخی نهادها و خانواده های مذهبی ارتباط خوبی برقرار کردید. فکر می کنید چگونه می توان این ارتباط را میان نهادها و هنرمندان دیگر ایجاد کرد؟
دوست دارم به مسئولان بگویم گارد گرفتن ها و هنرمندان را زیر ذره بین دیدن نتیجه عکس می دهد. اگر هنرمندان بدانند مسئولان پشتشان هستند، با همه وجودشان پای کار می ایستند، از ارزش ها و اهل بیت و انقلاب می خوانند و در کنارش دیگر مضامین مورد علاقه شان هم اجرا می کنند. در رسانه ها و فضای کلی جامعه شرایطی حاکم شده که هنرمندان نمی توانند راحت کار کنند. باید این ترس ها را از بین ببریم. نمی دانم چرا به جایی رسیده ایم که بسیاری فکر می کنند گلشیفته فراهانی حق دارد تغییر کند، اما الهام چرخنده نه! پز روشنفکری بدون فکر گریبانگیر جامعه شده و خلاقیت ها را از بین برده است. هنرمندی که بترسد انتخاب کند، خلاقیتش از بین می رود. هنر چیست جز خلاقیت؟ این طوری موسیقی ما می میرد و آهنگسازان تنبل می شوند. بازار موسیقی ما پنج سال است اتفاقی ندارد، اگر ترس بچه های موسیقی از بین برود و همه بتوانند با خیال راحت و بدون ترس از ریزش مخاطب به سوژه های مختلف بپردازند، هنر ما از این بن بست خارج می شود.
کنسرت 100 هزار نفری
در سه اجرای آخرم در بروجرد، سبزوار و همدان اتفاق عجیبی افتاد. به جرات می گویم در سه اجرا نزدیک صد هزار نفر مخاطب داشتیم که اتفاقا این اشعار را با من تکرار می کردند ، اما برای رسیدن به این مرحله سختی های زیادی را تحمل کردم . از سال 84 تا 90 در تهران می دویدم و همین جاهایی که الان از موسیقی من استفاده می کنند اصلا نمی پذیرفتند که می شود خیلی از این مضامین و عبارات را با موسیقی آورد. می گفتند مگر اسم امام و شهدا را می شود با موسیقی آورد؟ خیلی ها این کار را مطرب بازی می دانستند و خیلی ها هم محکوم به شکست، اما الان شکر خدا دیگر جاافتاده و به آن شدت با این مشکلات مواجه نیستیم و خدا را شکر می کنم که در این مسیر حکم «جاده صاف کن» را داشته ام.
ولی تاکنون هیچ ارگان دولتی هیچ حمایتی به معنای واقعی از من نداشته است. شاید سفارش کار داده باشند، اما این که حمایت نیست. اگر حمایت می کردند سر و شکل این موسیقی خیلی فرق می کرد و به نظرم این موسیقی الان خیلی از مرزهای جغرافیایی را در نوردیده بود. با وجود استقبالی که حتی در بسیاری از کشورهای همسایه و مناطق شیعه نشین به این نوع موسیقی وجود دارد، اما سازوکار جدی در این امر وجود ندارد.
یکسری ارگان ها و سازمان هایی هستند که اتفاقا دارند جور جاهایی مثل ارشاد و حوزه هنری را می کشند؛ اما متصدیان امر هیچ کدام در حوزه موسیقی ارزشی که اتفاقا خیلی وقت ها شعار آن را می دهند و در قبالش وظیفه دارند، کاری نکرده اند.
اگر وجود داشته بالاخره من می فهمیدم یا لااقل باید مشمول آن می شدم! به عنوان مثال طی این چند سال فعالیت، من حتی یک تماس خشک و خالی برای احوالپرسی نه از ارشاد و نه از حوزه هنری نداشته ام. خطاب به آنهایی که کار مرا متهم به خواندن برای مجوز می کردند می گویم که به رغم پیگیری هایم طی این سال ها، نه تنها مجوز ارشاد ندارم بلکه حتی از طرف ارشاد تهدید به ممنوع الفعالیت شدن هم می شوم. اما حرف ما و هدف ما چیزی نیست که عاملی بتواند آن را دستخوش تغییر کند. اگر این طور بود طی اتفاقاتی که در سیاست های متفاوت دولت ها رخ می داد، حرف ما هم عوض می شد. اما من همیشه حرفم را زده ام حتی اگر خلاف جهت آب باشد. مثلا حتی در موقع مذاکرات ما داریم از استکبارستیزی می خوانیم و این چیزی نیست که عوض بشود یا از بین برود و سعی کرده ایم از چیزهایی بخوانیم که در این جریانات ممکن است فراموش شود؛ چیزهایی که نسل ما نباید آن را فراموش کند.

اضافه کردن دیدگاه جدید