شماره مطلب : 15820
زمان انتشار : 94/11/11 - 11:24 2016/1/31
آوینی فیلم _  فیلم «ازگور برخاسته» ساخته الخاندرو گونزالس ایناریتو در جشنواره فیلم گلدن گلوب درخشید و هم‌اکنون در صدر جدول نامزدهای جایزه اسکار سال ۲۰۱۶ قرار دارد.
نگاهی به صدر نشین جدول اسکار ۲۰۱۶

«از گور برخاسته» اثبات محتوای انسانی در فضای بی‌محتوای زمستانی است

آوینی فیلم _ فیلم «ازگور برخاسته» ساخته الخاندرو گونزالس ایناریتو در جشنواره فیلم گلدن گلوب درخشید و هم‌اکنون در صدر جدول نامزدهای جایزه اسکار سال ۲۰۱۶ قرار دارد.

فیلم «از گور برخاسته» به کارگردانی الخاندرو گنزالس ایناریتو و بازیگری لئوناردو دی کاپریو با نامزدی در 12 رده مختلف در صدر جدول جایزه اسکار 2016 قرار گرفته است و پیش از این هم در جشنواره فیلم گلدن گلوب مورد توجه بود.

فیلم «از گور برخاسته» بعد از یک سکانس مبهم که به خواب مشوش نقش اصلی فیلم مرتبط است با سکانس قدم زدن در فضای خیس و سرد جنگلهای شمال آمریکا آغاز می‌شود و از ابتدا با جریان آب روی زمین و صدای راه رفتن در گلها، تکلیف خود را با مخاطب روشن می کند. قرار است مخاطب صحنه های واقعی از زمستانهای سرد سرزمینهای شمالی را تجربه کند و قرار نیست لحظه‌ای احساس کند که از فضای ناتورالیستی فیلم دور و به فضای مصنوعی داخل استودیو وارد شده‌است. تماژ تصویری غمگین، سرد و ناامید کننده قرار است تجسمی از فضای معاصر دنیای امروز باشد و اولین نیاز انسانی، یعنی میل به بقا در این فضا مطالبه شود.

حتی صدابرداری فیلم هم زمانی که اولین صدای تیراندازی و بازتاب آن که از دور شنیده می‌شود به چنین القایی از ارتباط مخاطب با فیلم صحه می‌گذارد و از اغراق‌های صوتی استودیویی خبری نیست. پس از این آرامش، فیلم با استرس یک حمله از طرف سخپوستان «آریکارا» ادامه پیدا می‌کند و جنگی کاملا منفعت‌طلبانه بین انسانها را به تصویر می‌کشد که تلفات زیادی هم دارد. در واقع هیو گِلَس (لئوناردو دی کاپریو) همراه با پسرش که چهره‌ای دورگه دارد و حاصل ازدواج گلس با همسر سرخپوستش است راهنمای گروهی شکارچی می‌شود که به تجارت پوست اشتغال دارند. این گروه در حمله‌ی سرخپوستان کشته های زیادی می دهند و بازماندگان به رهبری گلس از آنجا می‌گریزند. در ادامه این فرار رهبر گروه کمی دورتر از محلی که گروه در آنجا اطراق کرده، مورد هجوم یک خرس گریزلی قرار می‌گیرد و با وجود ضربات مهلکی که از خرس می‌خورد، او را می‌کشد. اما برای پیمودن ادامه راه، گروه به حضور گلس نیاز دارند و کاپیتان گروه به نام آندرو هنری (دامنال گلیسون) هم ارادت قلبی به گلس دارد که همین موضوع باعث می‌شود اعضای گروه، گلس را با یک تخته چوب حمل کنند اما در ادامه راه توان خود را برای این موضوع از دست می دهند. بناچار باید گلس را تنها رها کنند اما با توجه به ارادت قلبی کاپیتان به گلس از سه نفر از اعضای گروه درخواست می‌کند تا زمان مرگ او همراهش بمانند و بعد از مرگ دفنش کنند و برای این کار پیشنهاد پول هم می دهد. پسر وی یعنی هاوک و جوانی با نام جیم بریجر (ویل پولتر) و یک شکارچی ورزیده به نام فیتزجرالد (تام هاردی) پیش تام می‌مانند تا پس از مرگ وی دفنش کنند و بعد به گروه بپیوندند. شکارچی ورزیده قصد کشتن گلس را می‌کند، پسر گلس را می‌کشد و بعد از فریب جیم بریجر، گلس را در گوری که تازه کنده شده رها می‌کند و می‌رود.

 

 

ناهنجاری های گروهی، فقدان همکاری با سایر اعضای گروه و مصادیق دیگر منفعت‌طلبی در تمام مسیر فرار گروه شکارچیان، معرف شخصیت فیتز جرالد است که «تام هاردی» بازی خوبی از این شخصیت به نمایش می‌گذارد و لحظه اصلی تقابل درونی این شخصیت در فیلم که از آنجا فضا را از ناتورالیسم صرف در روایت فیلم‌سازی «گونزالا» دور می‌کند لحظه ایست که جرالد توان خود را برای ماندن در کنار گلس از دست می‌دهد و از طرف دیگر نمی‌تواند به خود بقبولاند که او را بکشد، به خاطر همین وقتی با گلسی که حتی قدرت تکلم ندارد، تنها می شود با او صحبت می‌کند. ترقیب گلس برای اینکه خودش مجوز مرگش را بدهد می‌تواند جرالد را با عذاب وجدان کمتری مواجه کند همین که در نهایت پلک زدن گلس این مجوز را به او میدهد.

پیش از این در سکانسهای دیگر فیلم هم این تقابل چه به صورت نمادین و چه در رویاهای گلس وجود داشت اما هیچکدام به قوت همین صحنه نبود. این صحنه در این فضای سرد زمستانی و شرایط بد یک انسان در جنگ با طبیعت اثبات محتوای انسانی در وجود منفی‌ترین شخصیت فیلم است. اما در همان لحظه که جرالد در حال کشتن گلس است پسرش از راه می‌رسد و با فریادهایی که می‌زند باعث می‌شود جرالد او را بکشد و پنهان کند که در تمام این لحظات گلس شاهد این صحنه هاست. در نهایت جرالد، جیم بریجر نفر سوم را که جوانی تأثیرپذیر است با خطر هجوم سرخپوستها ترقیب به رها کردن گلس میکند و با هم به سمت پناهگاه فرار می‌کنند.

 

 

بسیاری از منتقدان معتقدند صحنه اوج فیلم نزاع بین قهرمان داستان به نام گلس با خرس گریزلی است که البته این نگاه در بررسی تکنولوژیک درست است این صحنه به واقع طبیعی با کمترین کات و برای مخاطب استرس‌زاست که اوج بی‌رحمی طبیعت وحشی در فضای زمستانی جنگل‌های شمالی را به‌نمایش می‌گذارد و فیلمبرداری «امانوئل لوبزکی» هم به واقع به این اهداف تصویری بسیار کمک می‌کند. دقیقا در همین صحنه است که تلویحا چیزی به نام امید در مخاطب کشته می‌شود و نگاهی صرفا مادی‌گرایانه به جهان فیلم در او شکل می‌گیرد که این نگاه در زمان رها شدن گلس با حال نزار در حالی که فرزندش نیز کشته شده به اوج خود می‌رسد. در واقع خاستگاه فیلم هم همین است که هر چه امید در دل مخاطب برای فرجام نیک قهرمان فیلم وجود دارد از بین برود. از این سکانس است که بسترهای لازم برای از گوربرخاستن قهرمان داستان آغاز می‌شود و اگزیستانسیالسم حاکم بر روح فیلم بر بستر ناتورالیسم مسلط بر فضای ظاهری فیلم آشکار می‌شود. این از گور برخاستن‌ها به دفعات در فیلم و با نمادهای مختلف تکرار می‌شود. وقتی گلس از قبری که برای او کنده شده بلند می‌شود و به حالت خزیده به‌دنبال فرزند خود می‌گردد اولین دلیل از گور برخاستن و آغاز حرکت او برای انتقام یا بقا است. گلس در مسیری که معلوم نیست برای بقا طی می‌شود یا انتقام و شاید برای هر دو، با نمادهای مختلف از گور بلند می‌شود. اولین بار از قبری با نماد خاک و دومین بار از خیمه چوبینی که یک سرخپوست از درختان اطراف برای او می‌سازد تا درمان شود با نماد گیاه و بار سوم از داخل بدن اسبش که برای گرم ماندن به داخل آن می‌رود با نماد یک موجود زنده.

سیری که در مسیر فیلم وجود دارد اصرار بر نگرش انسانی در بدترین شرایط زیستی دارد و این اصرار در لحظه‌ای که گلس به جرالد می‌رسد و فرصت انتقام از او را پیدا می‌گند به اوج خود می‌رسد چرا که در این نقطه به یاد نکته‌ای از اعتقاداتش می‌افتد. اعتقادات گلس به او الهام می‌شود و از او می‌خواهد که انتقام را به خدا بسپارد دقیقا در همین نقطه است که تصمیم‌گیری برای قضاوت تفکر گلس و در مقیاس کلی‌تر تصمیم‌گیری برای تفکر موجود در فیلم مشکل است، چرا که گلس لحظه‌ای که می‌خواهد جرالد را در رودخانه رها کند و انتقام را به خدا بسپارد گروهی از سرخپوستان را در امتداد رودخانه می‌بیند و شاید در درون خود مطمئن می‌شود که آنها جرالد را خواهند کشت. سوال انتهایی که در ذهن مخاطب باقی می‌ماند این است که آیا گلس از انتقام خود توسط گروه سرخپوستان مطمئن بود که جرالد را در رودخانه رها کرد و یا از صمیم قلب دست از انتقام کشیده بود؟

پایان پیام/

منبع: تسنیم

اضافه کردن دیدگاه جدید