شماره مطلب : 20263
زمان انتشار : 96/5/1 - 12:06 2017/7/23
آوینی فیلم - «بادیگارد» حاتمی‌کیا در سکوت خبری جلوی دوربین رفت و با وجود تلاشها برای دیده نشدن تبدیل به یک محصول الگو در سینمایی شد.

روایتی از قصه یک فیلم/ «بادیگارد»ِ ساکتِ حاتمی‌کیا فریاد آرمانخواهی در سینما شد

آوینی فیلم - «بادیگارد» حاتمی‌کیا در سکوت خبری جلوی دوربین رفت و با وجود تلاشها برای دیده نشدن تبدیل به یک محصول الگو در سینمایی شد.

« ابراهیمِ سینمای ایران، این ققنوسِ منزل‌گرفته بر دهانه آتشفشان، بار دیگر پر و بال می‌جُنباند و برای بلند شدن و ارتفاع گرفتن، مهیّا می‌شود. می‌دانم که حال و هوای این روزهای آقا ابراهیمِ ما بارانی است و خداوند هم ان‌شاءالله بر او خواهد بارید.» اینها را احسان محمدحسنی مدتی قبل از اولین اکران بادیگارد در جشنواره فجر نوشته بود. یادداشتی که عطش اهالی فرهنگ و هنر را بیش از پیش کرده بود برای تماشای جدیدترین اثر ابراهیم حاتمی کیا. حاتمی کیا از پسِ دریای متلاطم «گزارش یک جشن» به «چ» سر زده بود و بعد از روایت قطره ای از دریای چمران، سراغ حاج حیدر رفته بود. مقصود این نگاره اما نه چ است و نه قبلیهایش، مقصود بادیگارد است. 

بادیگارد در سکوت خبری پیش رفت. تصویربرداری و آماده سازی فنی آن که نخستین تجربه حاتمی کیا در استفاده از ویژوال به این شکل و شمایل بود بدون هیچ خبری جلو رفت. و نخستین عکس این کار هم تنها مدتی قبل از اکرانش در صفحه اینستاگرام تهیه کننده کار منتشر شد و همه منتظر بودند ببینند حاصل ضرب حاتمی کیا و اوج چه از آب در می آید. اکران بادیگارد در کاخ جشنواره هم در روزهایی قرار داشت که حال و هوای کسالت بار و رخوت آلود فیلم ها، به جشنواره فجر سی و چهارم سایه انداخته بود و تقریبا بعد از پایان تمام فیلمها، با چهره هایی مواجه می شدی که عبوس و خموده و در حال غرغر هستند و شاید هم دارند به خودشان بد و بیراه می گویند به خاطر هدر دادن وقتشان برای فلان فیلم یا شاید هم به کارگردان آن فیلم!

آن شب اما برای اولین بار در جشنواره سی و چهارم مردم روی پا ایستادند و 5 دقیقه دست زدند برای ابراهیم حاتمی کیا. آن شب تسنیم تیتر زد: «چیزی به اسم سینما؛ تزریق هیجان به جشنواره فجر.» و شاید این خلاصه تمام اتفاقات آن شب بود. مردم خوشحال بودند و به وجد آمده بودند از بادیگارد. از سکانس اولیه و افتتاح فیلم بشدت هیجان زده شده بودند و مسحور سکانس تونل، و کیف کرده بودند از حاصل ضرب اوج آرمانخواهی و فرمِالیستی حاتمی کیا.

این اما تمام قصه نبود. آن سال ابراهیم کیا در داوری های فجر به وضوح نادیده گرفته شد. نامش در میان آدمهایی که در حکم شاگردانش بودند به حساب آورده نشد تا علاوه بر تعجب اهالی سینما، بار دیگر در معرض رسانه ها قرار بگیرد. او اما سکوت کرد، نجیبانه چیزی نگفت و مثل برخی کارگردانهای امروزی که غرق عطش غوغا هستند، آسمان و ریسمان نبافت که چرا من را نادیده گرفتید. و اتفاقا چه برخورد خوبی بود این سکوت و چه اثر گذاشت این کار. اثرش را می شد آن لحظه ای دید که وقتی محمدحسین مهدویان روی سن اسم حاتمی کیا را آورد سالن فجر از تشویق منفجر شد و از قضا آن شب 6-7 بار حاتمی کیا تشویق شد. آدمی که قرار شده بود نادیده گرفته شود!

یک ماه بعد وقتی که بادیگارد روی پرده نقره ای سینماها آمد هم قصه جالب بادیگارد ادامه پیدا کرد. مردم عطشناک سراغ حاج حیدر را روی پرده نقره ای می گرفتند و حاج کاظمِ آژانس شیشه ای. و کلی حال خوش که از تماشای نوروزیِ بادیگارد دشت کرده بودند. 

بادیگارد 8.5 میلیارد فروخت. اینجا هم ولی فرقی داشت با سایر فیلمها. این فیلم در جاهایی به نمایش در می آمد که اصلا سینما نداشتند. اتفاقی که تقریبا تا آن روز منحصر به فرد بود و بعد از آن کمی مد شد. مردم شهرستان های بی سینما هم به تماشای بادیگارد نشستند و این یک اتفاق نسبتا جدید بود. 

در سینمای ایران پایان اکران خط پایان فیلم هاست. شاید هم اگر تهیه کننده اصرار داشته باشد بتواند نسخه نمایش خانگی را بدون فوت وقت منتشر کند. ولی قصه بادیگارد بعد از اکران جذاب تر شده بود. بعد از اکران، نسخه نمایش خانگی فیلم به بازار آمد. نسخه نمایشی که اصلا شبیه به سایر موارد مشابه خود نبود. 

حاصل تلاش گروه توسعه پروژه بادیگارد شده بود نسخه نمایش خانگی که علاوه بر فیلم با 3 کیفیت تصویر و 3 مدل کیفیت صدا(دالبی5 کاناله و دالبی 2 کاناله و...) پر از اطلاعات جالب درباره فیلم بود. روایت های اختصاصی بازیگران فیلم و کارگردان از روند تولید بادیگارد و گزارش های ناب پشت صحنه و موسیقی فیلم و عکس ها و... . نسخه نمایش خانگی بادیگارد انقدر گسترده و متفاوت بود که بشود تا همین امروز هم آن را یک اتفاق ویژه در نسخه های نمایش خانگی مرسوم در ایران بشماریم.

و بعد از آن آرت بوک. برای اولین بار در ایران در قامت یک آرت بوک حرفه ای با شش ماه پژوهش و کاری که از بدو آغاز پروژه بادیگارد به طور موازی در حال انجام بوده و رونمایی شریف از این آرت بوک با جمله ای که محمود کلاری به زبان آورد و شاید بهترین توصیف باشد از آن: «هرچند آرت بوک بادیگارد اولین نمونه این چنینی در ایران است، و هر چند که با هزینه ای بسیار پایین تر از موارد مشابه جهانی خود تولید شده است، اما به جرات می گویم به لحاظ کیفیت و محتوا هیچ کم ندارد از موارد مشابه خود در هالیوود و سینمای روز دنیا.»

و بعد آلبوم موسیقی بادیگارد و همین چند روز پیش هم نسخه بلوِری کار. نسخه ای که به گفته اسماعیل حاتمی کیا برای اولین بار در ایران است که با چنین فناوری ای تولید شده و چیزی حدود 6000 خط کد نوشته شده تا این نسخه با چنین کیفیتی تولید شود. نسخه ای که برای اولین بار در ایران با استفاده از فناوریBD-J  به تولید رسیده است. 

بله! آرایش غلیظ هم آلبوم موسیقی قَدَری داشت. چیزی به اسم آرت بوک (که البته به معنای حرفه ای آن آرت بوک نبود و بیشتر کتاب عکس بود) را در پروژه یه حبه قند به یاد می آوریم. نسخه نمایش خانگی هایی را هم که علاوه بر نسخه فیلم، تعدادی عکس پشت صحنه فیلم را هم به همراه داشته اند. ولی آغاز و انجام یک زنجیره ارزش به نام بادیگارد که با تولید بی حاشیه فیلم آغاز شود، به تحسین منتقدان و مردم بیانجامد، خوب بفروشد، خوب تبلیغ شود، موسیقی ماندگاری داشته باشد، آلبوم موسیقی داشته باشد، نسخه نمایش خانگی منحصر به فرد داشته باشد، آرت بوک داشته باشد، نسخه بلوری با چنین اوصافی داشته باشد، خب طبیعتا اتفاق جدیدی در سینمای ایران است. اگر نه، کدام پروژه ای را به یاد دارید که چنین باشد؟ 

شک ندارم هستند آدمهایی که به اینجای نگاره که می رسند، میگویند: خب اوج پول دارد. معلوم است که می تواند چنین کند. ولی انصافا، با فرض تمول اوج، مگر کم هستند نهادهایی که دارند در عرصه فرهنگ خرج می کنند و متمول هستند؟ مگر فقط اوج پول دارد و بقیه فقیر هستند؟ یعنی فرقی نیست بین ولخرجی کردن و خوب پول خرج کردن؟

تسنیم در همان گزارشی که ذکرش در اواسط یادداشت آمد، نوشته بود: «بادیگارد احتمالا یکی از فیلم های مهم دهه 90 خواهد بود.» حالا با گذشت دو سال از بادیگارد و تمام شدن محصولات جانبی‌ش این جمله را بهتر می شود حس کرد. 

حاتمی کیا این روزها با همان سیاقِ بادیگارد در حال ساخت «به وقت شام» است. تهیه کننده همان، کارگردان همان، و انگیزه ای که قطعا بعد از موفقیت بادیگارد بیشتر شده. زنجیره ارزش «به وقت شام» می تواند یکی از بهترین های سینمای ایران شود؟

منبع: تسینم

اضافه کردن دیدگاه جدید