شماره مطلب : 20326
زمان انتشار : 96/5/8 - 08:08 2017/7/30
در فیلم «ساعت 5 عصر» اگر انسجام روایی در پیگیری هسته اصلی درام که بر مبنای تقابل فرد با جامعه با محوریت «نظم و اخلاق» بود، با چارچوبی هویت مند و فارغ از اضافه گویی هایی چون مرد متوهم راننده و زن روان پریش خارج نشین و فرشتگان اهل سفینه مهربانی! همراه می شد، نتیجه ای موفقیت آمیز از یک محصول قابل اتکا برای سینمای کمدی ایران به همراه داشت.
نقد فیلم «ساعت 5 عصر» ساخته مهران مدیری

ساعتا خوابن!

در فیلم «ساعت 5 عصر» اگر انسجام روایی در پیگیری هسته اصلی درام که بر مبنای تقابل فرد با جامعه با محوریت «نظم و اخلاق» بود، با چارچوبی هویت مند و فارغ از اضافه گویی هایی چون مرد متوهم راننده و زن روان پریش خارج نشین و فرشتگان اهل سفینه مهربانی! همراه می شد، نتیجه ای موفقیت آمیز از یک محصول قابل اتکا برای سینمای کمدی ایران به همراه داشت.

در «ساعت 5 عصر» مدیری به نگاه شعر لورکا، «نه مهمیزی زده می ‌شود نه ماری وحشت ‌زده می‌ گریزد». در واقع آن چنان که فیلمساز در پی اش بوده نقدی همراه با تلنگری بیداربخش از منظر روایتی مبتنی بر ساختاری سینمایی حاصل نمی شود که علتش را باید در گسست روایی نخستین اثر مهران مدیری دانست.

در «ساعت 5 عصر» مدیری می توان صحنه هایی چید و خنده هایی ملیحانه بر دل نشاند اما پیوند  سازنده با ساختار تلویزیونی موجب دوری اثر با انسجامی سینمایی شده است و البته این نقیصه به قلم نویسنده وارد است چرا که کارگردانی منسجم مدیری با همراهی دوربین هوشیار کلاری و بهره گیری از عنصر صدا که با کمک تجهیزات روز امکان بروز یافته است، در خور توجه می باشد. همچنین نمی توان از نقش سیامک انصاری در توفیق نسبی «ساعت 5 عصر» به راحتی گذشت که به دلیل شناخت توامان بازیگر-کارگردان از یکدیگر فراهم شد و البته به یاری کاستی های موجود در شخصیت پردازی «مهرداد پرهام» در فیلم «ساعت 5 عصر» آمد تا بیننده با توجه به پیشینه تلویزیونی کاراکتر، اندوخته ای در ذهن برای نقش مایه شخصیت اصلی فیلم داشته باشد.

حال می خواهم بیرحمانه نقدم را از عنوان فیلم «ساعت 5 عصر» شروع کنم که اگر چه خارج از محدوده قضاوت در خصوص کیفیت اثر است اما با کمی شیطنت به خرج دادن و همانند علاقمندان به یافتن نشانه های محتوایی در آثار سینمایی! می توان نام فیلم را چند پهلو دانست، یعنی جدای از در نظر گرفتن شاعرانگی اش و دلبستگی ادبی سازنده و موضوع فیلم که قرار بر رسیدن شخصیت اصلی تا ساعت 5 عصر به بانکی (با سردری بدون پسوند تبلیغاتی!) جهت پرداخت وام و دورشدن از مخاطره از دست دادن خانه است، می توان با مراجعه به فلسفه سرایش شعر زیبای لورکا برداشتی از نگاه مهران مدیری برای انتخاب نام نخستین فیلمش داشت. فدریکو گارسیا لورکا، شاعرِ دریا دل، سوگنامه «ساعت 5 عصر» را به عنوان مرثیه ای در مرگ دوستش؛ ایگناسیو سانچز مخیاس نوشت. شعری بلند بالا که در هر سطرش می توان بوی مرگ را استشمام کرد؛ مرگی که رنگ نیستی دارد تا حیات و شاعر با همه غمزدگی و در کمال زیبایی می نویسد: «در ساعت پنج عصر باقی همه مرگ بود و تنها مرگ» و شاعر از «دسته های خاموشی» یاد می کند برای دوستی که بیرحمانه در «ساعت 5 عصر» تسلیم سرنوشتی گریزپای و تقدیری محتوم شد و اگر بخواهیم فرجام حکایت شده برای «ایگناسیو» را با سرشت فیلم مدیری مبنی بر سرنوشت جامعه ای غرق در سرگشتگی و ناگزیر در فضای توحش و آلوده در همهمه گره بزنیم، باید از فهم ناامیدانه فیلمساز مبنی بر درد لاعلاج بحران امروز جامعه شهری سخن بگوییم که چکیده اش در سکانس نهایی فیلم هویدا است.

اکنون به ساختار فیلم «ساعت 5 عصر» می رسیم که پراکنده همچون هزارپایی است و 6 مانع جدی در مسیر پیش روی قهرمان همچون داربستی است که پایه هایش می لغزد و نیاز به محکم کاری در مواجهه شخصیت با موانعی چون «همسایگان دیوانه»، «زن راننده»، «پیرزن تنها»، «راننده مجنون»، «کارگران عاصی» و «بازجوی خنده رو» در پرده دوم دارد. از سویی کارکرد فرشتگانی با لباس پرستاری و کارمندی که تنها بازماندگان معصومیتِ انسان گرفتار در عصر آهن هستند هم لباسی گشاد بر تن فیلمی است که می توانست گروتسک جذابی از موقعیت امروز جامعه شهری باشد و دلهره انسان را در دل فضایی سرسام آور به تماشا درآورد، همانند پرداخت اشاره وار ابتدای فیلم که ترنم احساسی آرامش خواه نزد شخصیت و سپس غلطیدن در درون شهری عصیان زده با شتابی سینه چاک است و انتقاد فیلمساز به موقعیت مضمحل انسان در عصر فاصله ها را در پی دارد. اما موقعیت های جذاب وودی آلنی در فیلم مهران مدیری فدای علاقه فیلمساز به نقد مضاعف جامعه ای حیران شد که غرامتی بسیار برای فیلم به همراه دارد.

اگر آثار سینمایی را در پستوی ذهنمان برانداز کنیم، به مواردی از اتفاقی مشابه با موقعیت داستانی فیلم مدیری می رسیم که در یک بازه زمانی مشخص قرار بر وقوع رخدادی خاص و یا رسیدن به مقصودی پُرارزش از سوی کاراکتر در آن ها برجسته می باشد. در نمونه ای موفق و البته در فرمی متفاوت از روایت با «ساعت 5 عصر» می توان به «Run Lola Run» تام تیکور اشاره کرد که در آن شخصیت اصلی فیلم طی مدت زمان معینی راه های رسیدن به مقصد را از طرق متفاوتی دوره می سازد. در آن فیلم روایت شناور بوده و برخلاف نخستین ساخته سینمایی مهران مدیری، زنجیره ای متصل میان سکانس ها با وجود اپیزودیک بودن روایت برقرار می باشد. اما سازنده «ساعت 5 عصر» تنها به دنبال این است که از هر موقعیت و هر سکانس و هر نما، راهی برای ساختن آینه ای برای «خود نگریستن» بیننده بسازد و کاربرد موبایل جدای از نقد جامعه ای سرخوش با فضای مجازی، کارکردی همچون قاب گرفتن تصاویری از بحران انسان امروز را متبادر می سازد. البته نقد وارد بر فیلم  مدیری از بابت چرایی نمایش دشواری حضور آدمی در جهان متشنج امروز زیست نیست که این تصویر با همه دردش و حتی تعمیم پذیری به زوال انسان جهان سوم و جامعه ایران حقیقتی انکارناشدنی است. نقطه افتراق در چگونگی نمایاندن عریانی این حقیقت است که با ساختار سینما غریبگی دارد. فیلمساز در عین برخورداری از قریحه ساخت موقعیت های کمیک و با همه تجربیاتی که با سال ها فعالیت در این عرصه دارد، نمی تواند تم مورد نظر خود را با واریاسیون‌های مختلفی ارائه نماید و از این رو لایت موتیف «ساعت 5 عصر» سر به هزار سودا می نهد و رو به بن بست روایت می نهد.

عدم توجه به تعادل سبک و درون مایه در فیلم «ساعت 5 عصر» گاه چنان راه بیراهه به خود می یابد که تلاقی فیلمی کمدی با نسخه ای تجویز شونده از نوع مجموعه های شبانه تلویزیونی را به دنبال دارد و صد افسوس که جذابیت و شیرینی برخی از سکانس های خلاقانه فیلم را بر باد می دهد. سکانس هایی که به تنهایی شیرینی کمدی را به همراه دارند، همانند سکانس راننده کله خرابی که با ویراژهای جنون آمیز و با باند صوتی بالای خودرویش، مهرداد پرهام را به شکل اورژانسی به سمت بیمارستان می برد! و یا سلفی گرفتن شخصیت اصلی فیلم در میان ازدحام متشنج بیمارستان و شاه سکانسی چون بازجویی که در آن با فلسفه و سیاست و ادبیات و ماهواره و کارتون و انگور! شوخی می شود و آدرس اشتوتگارت هگل و حتی خانه بالزاک در شانزه لیزه توسط متهم لو می رود!

دوربین «ساعت 5 عصر» به سکانس هایی هدفمند در نمایش اضمحلال بشر امروز و به خصوص شهروند محصور در دوزخ مدرنیته می رسد، به نحوی که از یک نمای گسترده شلوغ به سمت نمای دو نفره نامتوازن pan می کند و همچنین از طریق عنصر «درشت چهره»، فلاکت و درماندگی شخصیت اصلی فیلم را نمایان می سازد. اما گرایش های متناقض سبکی و فقدان روایتی متمرکز، فیلم «مدیری» را به پازل هایی از هم جدا مبدل ساخته است، در حالی که براساس درسی که از بوطیقای ارسطو به یاد مانده است، آثار کمدی نیز باید دارای وحدت کنش و قهرمانی هدفمند باشد. «ساعت 5 عصر» جز احساس ذوق زدگی در ارائه داستانک هایی که هر یک برگرفته از بخشی از مجموعه های پیشین سازنده اش می باشد، از الگوی روایی منظمی تبعیت نکرده و آشفتگی و نبود تمرکز در پیرنگ فیلمنامه و فقدان استحکام در چفت و بست سکانس ها موجب رقم خوردن ساختار ملغمه ای شده است.

«ساعت 5 عصر» گاه براساس الگوی مبتنی بر عنصر سوء تفاهم پیش می رود و گاه عنصر توهم زایی را به میان می کشد و از این رو ناگهان سر و کله راننده ای آشفته حال در مسیر بهشت زهرا به ولنجک پیدا می شود! و نویسنده که در گنجینه استعدادش، داستانکی شیرین دارد، هوای این می یابد که سکانسی هم از عزیمت خودروی مرد دیوانه به داخل قنادی و سپس مواجهه با شخصیت اصلی فیلم به بهانه تنبیه داماد فراری بیافریند! نگاه فوکویی فیلمساز به کابوس مدرنیته هم حاصلی جز برآشفتگی روایت برای «ساعت 5 عصر» باقی نمی گذارد. از سویی گروتسک مورد نظر سازنده در مسیر روایت دچار خلل می شود و نیز توجه فیلمساز به اغراق ملودراماتیک از رفتار «مهناز»؛ به عنوان عاشقی شکاک و یا طعمه گری قهار در پاریس به دلیل عدم وجود تمهیدی خلاقانه به هرز می رود تا علیرغم جستارهای گاه نبوغ آمیز سازنده در نهایت راهی به پس زمینه حرکتی فیلم نیابد.

در واقع اگر انسجام روایی در پیگیری هسته اصلی درام که بر مبنای تقابل فرد با جامعه با محوریت «نظم و اخلاق» بود، با چارچوبی هویت مند و فارغ از اضافه گویی هایی چون مرد متوهم راننده و زن روان پریش خارج نشین و فرشتگان اهل سفینه مهربانی! همراه می شد، نتیجه ای موفقیت آمیز از یک محصول قابل اتکا برای سینمای کمدی ایران به همراه داشت. اما فیلم «ساعت 5 عصر» نه زهر ریشخند به احوال جماعتی آویزان به فضایی پا در هوا میان سنت و مدرنیته دارد و نه استوار بر جاه طلبی سازنده برای ورود به کمدی سیاه است و با وجود سکانس هایی جذاب که به تنهایی دلنشین و در عین حال خلاقانه می باشد، به کلیتی ساختارمند از شاکله سینما منتج نمی شود و موقعیت های نمایشی فیلم «ساعت 5 عصر» همچون جزیره هایی جدا افتاده هیچ گاه به ساحل امن اثری سینمایی نمی رسند.

از سویی گسست روایی فیلم «ساعت 5 عصر» موجب شده تا نقطه های عزیمت شخصیت در مراحل مختلف روندی پلکانی برای رسیدن به سرمنزل قرار نیابد، بدین نحو که مخاطب از سکانس جذابی چون بازجویی که به تنهایی می تواند یکی از سکانس های ماندگار کمدی ایران باشد، بدون برش تصویری منطبق به سکانس نجات یافتگی از بحران در کنار باجه بانک پرتاب می شود؛ جایی که بحران رخ داده به سرعت در پرده سوم توسط یکی دیگر از سفرای سیاره مهربانی!-خانم صفری؛ معاون بانک- گره گشایی می شود. در نهایت هم سکانس پایانی که ارجاع به هویت زیست جامعه ای حیران دارد و باز هم خارج از ساختی سینمایی تنها می خواهد نیشی به بدنه جامعه ی درمانده در توحش و توهم وارد نماید و آینه ای از سقوط مقابلشان قرار دهد.

 با همه نکات عنوان شده نمی توان از نگاه متفاوت مهران مدیری در ارائه اثری کمدی به راحتی گذشت که همچون عمده تجربیات تلویزیونی اش با وجود ناکامی در تلاش برای ارائه جنسی متفاوت از آثار بنجل کمدی به مخاطب است تا شاید از میان خنده ای که می چیند و فضای کمیکی که می سازد، اندکی تفکر به رگ های توجه تماشاگر تزریق کند و البته این نوع از کمدی جدی برای بیننده ای که سموم بسیاری از شوخی هایی مضحکانه با نام جعلی «کمدی» به جانش وارد شده، کمی غریبگی می کند و این حالت را می توان در سیمای بسیاری از تماشاگرانی که این روزها با فیلم «ساعت 5 عصر» در سالن سینما مواجه می شوند، مشاهده کرد، چرا که نگاه های عادت یافته با بذله گویی های سخیف آثار دیگر در برابر اثر متفاوت مدیری که تلاش برای ارائه نیشدارویی به جان بیننده است، دیدگانی حیران همچون سیمای شخصیت «مهرداد پرهام» را فراهم می سازد و از این رو اگر شاهد استقبال تماشاگر در هیاهوی اکران «ساعت 5 عصر» هستیم، بیشتر از این که بهره اش را از دریچه کیفیت اثر دریافت کند، از اندوخته جیب گشاد سازنده اش می گیرد که حالا حالاها خرجی برای پهن شدن بساط توجه دارد!

منبع: آینه نیوز

اضافه کردن دیدگاه جدید