شماره مطلب : 21076
زمان انتشار : 96/6/27 - 09:49 2017/9/18
آوینی فیلم - دهمین محفل شعر« قرار» همزمان با اولین سالگرد این محفل ، با حضور و شعرخوانی شاعران آیینی و برجسته کشور در تالار همایشهای کوثر برگزار شد.

دورهمی اولین سالگرد محفل شعر «قرار» برگزار شد+عکس

آوینی فیلم - دهمین محفل شعر« قرار» همزمان با اولین سالگرد این محفل ، با حضور و شعرخوانی شاعران آیینی و برجسته کشور در تالار همایشهای کوثر برگزار شد.

اولین سالگرد محفل شعر قرار به مناسبت فرارسیدن ماه محرم و عزای حضرت امام حسین علیه السلام و در میان استقبال دوستداران شعر و ادب و با شعرخوانی شاعران آیینی و اجرای فضه سادات حسینی در تالار همایشهای کوثر برگزار شد.

امید صباغ نو، احمد بابایی، قاسم صرافان، امید مهدی نژاد، پیمان طالبی، سیده فاطمه موسوی، عارفه دهقانی ، ساجده جبار پور و دیگر شاعران جوان در این مراسم سروده‌های خود در رثای حضرت سید الشهدا (ع)  را قرائت کردند .

امید صباغ نو شاعر ، از اولین شعرایی بود که پشت تریبون رفت و به شعرخوانی پرداخت. او شعر خود را تقدیم به  حضرت ابالفضل العباس علمدار کربلا (ع) کرد که مورد توجه حاضران قرار گرفت.

عشق تو در رگ زمین جاریست

گوش کن بشنوی هیاهو را
می بری تا همیشه زیر سوال

منطق علمیِ ارسطو را
باید آهسته اعتراف کنم

هیچ چیزی شبیه چشمت نیست
هدف از آفرینشت این بود

کم کنی روی هرچه آهو را
بی گمان طرح صورت ماهت 

کار دستان حضرت حقّ است

غیر او میشود مگر دستی 

بکشد این کمان ابرو را؟
تو که هستی مگر که با یادت

آسمان جان تازه می گیرد؟
بردن اسم تو خودش کافیست،

بشکند هرچه سحر و جادو را

طاقت زل زدن به چشمانت 

در وجود کسی نبود انگار
در حضور تو عرصه خالی بود

تا تو رفتی زدند اردو را!
دست تاریخ و سرنوشت آن روز،

توی یک کاسه بود-بد می‌شد 
-کف دستانِ ننگ بگذاری

حق یک گلّه گرگ ترسو را! ! !
بیش از آنی که از تو می گویند 

گردن این قبیله حق داری!
ای سرانجام عشق و زیبایی

ای علمدار ظهر عاشورا...

امید مهدی نژاد شاعر کشورمان نیز در این مراسم ابیاتی را از مقتل  امام حسین را قرائت کرد. 

قاسم صرافان شاعر آیینی کشورمان در ادامه این محفل شعر خود را تقدیم به ساحت امیرالمومنین (ع) کرد.

امیرُالحق، امیرُالعشق، امیرُالمومنینی تو
خدایی یا بشر؟ حیدر! نه آنی تو، نه اینی تو
تو را خواندند بی‌همتا و رقصیدند در آتش
علی! تقصیر اینان چیست؟ وقتی این‌چنینی تو
زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق:
چگونه آفریدت؟ کاین‌چنین شورآفرینی تو
گواهی می‌دهد خاتم، که خاتم‌بخشِ عشّاقی
الا یا ایها السّاقی! سخاوت را نگینی تو
من از میلاد تو در کعبه، از معراج، دانستم: 
علیِ آسمان‌‌ها اوست، اعلای زمینی تو
تو را نفسِ نبی خواندند و حیرانم، غدیر خم
امیر است او؟ امیری تو؟ امین است او؟ امینی تو؟
من از گمراهی بعضی به حیرت آمدم، آخر
گواهی داد حتی دشمنت، که بهترینی تو
فقط بر «لافتی الا علی» باید پناه آورد
چو با «لاسیف الا ذوالفقار»ت در کمینی تو
در ایمان و نبرد و هر فضیلت، اولین هستی
فقط در بازگشت از جنگ، حیدر! آخرینی تو
چه جای حیرت؟ او باید که شیر کربلا باشد
اگر استاد پیکار یل ام‌البنینی تو
امیدت شاید از این چاه کندن، آه! روزی بود
که از نخلی برای کوثرت، خرما بچینی تو
تو را با دست‌های بسته می‌بردند و می‌پرسم:
دلیل خلق عالم! پس چرا تنهاترینی تو؟
فراری‌های خیبر، پیش یک زن، نعره زن، اما
بمیرم فاتح خیبر! بلاگردان دینی تو
چه حکمت‌هاست در این قصه؟ ای مولای نازک دل!
که هر روز، این در و این کوچه را باید ببینی تو
«یمین» را می‌شمارم، تا صد و ده می‌رسم، یعنی:
که معنای یمین، مولای اصحاب‌الیمینی تو
تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی 
صراط‌المستقیمی تو، امام‌‌المتّقینی تو
قسیمُ النّار و الجنّت، امیر هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی! حِصن حصینی تو
تو شیر حق، تو کراری، ولی‌‌الله و قهاری
درِ علم نبی و نفس ختم‌المرسلینی تو
یداللهی و سیف‌الله، روح‌الله و سرّالله
امین‌اللهی و یعسوبی و حبل‌المتینی تو
مع‌الحقی و وجه‌الله، نورالله و عین‌الله
چه می‌ماند دگر از حق؟ همین است او، همینی تو
همه یک سو، تویی ساقی، تو در عین‌البقا، باقی
علی! عین‌الحیاتی تو، علی! عین‌الیقینی تو
خراب آباد شعر من کجا؟ ناز قدمهایت؟
چرا اینگونه شاها! با گدایان می‌نشینی تو؟
 

احمد بابایی  شاعر دیگری بود که پشت تریبون رفت و حال و هوای این مراسم را عوض کرد.

گفتم علی نگو که نفس در گلو شکست

گفتم علی و جان به لب آمد سبو شکست
گفتم علی نماز سفر پای او شکست
پرید اگر چه شد دل شاعر بگو شکست
تنها نه روز و شب به دل من گرفته ای
خون تمام شیعه به گردن گرفته ای
بازار گرمی ام غزلم را غزال کرد
دم سردی ام  بلال سیه مست لال کرد
غم هم مرا که حمل به فرض محال کرد
گفتم علی نگو که مخاطب خیال کرد
می گویم و پس از صله خاموش می شوم
یادم تو را نگفته فراموش می شوم
دیدم که مرگ بهتر از اینگونه زیستن
یعنی سکوت به ز نخ واژه ریستن
تا کی دهن به قاطبه ی کاسه لیستن
باید به حال شیعه ی چون من گریستن
دوزخ شده است این تب نارس خودت بگو
من لال می شوم غزلم پس خودت بگو
آقا خودت بگو تو که در شعر یاوری
حیدر شدی دمار مرا در بیاوری ؟
وقتی که خاک سر به ره حیدر آورد
من فکر می کنم که زمین پر درآورد
آماده ام که شب نشده اهل شب شوم
چون خال لب سیاهی فرصت طلب شوم
گاهی بروز سینه ی کافر جگر بیار
گاهی بیا و کفر مرا نیز در بیار
آقا خودت بگو تو که عیار و یاوری
حیدر شدی که دمار مرا در بیاوری
حیدر شدی که حرف خدا را غزل کنی
حی علای فاطمه خیر العمل کنی
غم را فشل کنی قدم فتنه شل کنی
مانند کوه زانوی خود را بغل کنی
حیدر شدی قضا و قدر را گره زنی
یک حمله کرده چند نفر را گره زنی
کشتی علی است بحر علی است نا خدا علی
احمد چه خواند ؟ هم نفس ربنا علی
زهرا چه گفت ؟ یک صد و ده بار یا علی
یا مظهر العجایب و یا مرتضی علی
ما دل شکسته ایم و اگر بند می خوریم
پیش از دعا به نام تو سوگند می خوریم
آدم نبود تا هوس نان و جو کند
هر کس که ابر کاشته باران درو کند
آن خصم کهنه تا به کی این زخم نو کند
بگذار سنگ هو زدن رود حو کند
اهل محل به دیدن ما آمدند ؟  نه
با اشک های فاطمه راه آمدند ؟  نه
کعبه دگر سیاه نپوشد ولی نشد
خم غدیر بغض ننوشد ولی نشد
پژمرده شد زمان و زمین رنگ و بو نداشت
بعد از علی نماز جماعت وضو نداشت
راه آمدم به شعله سپندم کنی علی
کوتاه آمدم که بلندم کنی علی

در ادامه مراسم محدثه خاکزاد شعری را تقدیم به آستان حضرت  اباعبدالله الحسین (ع) کرد.

من به شدت مریضم، دلم را

طاقتم ضاقت الارض کرده

درد دارد گلویم، گمانم

درد تا قلب من درز کرده

راه با من نمی آید این بغض

از پسش برنمی آید این بغض

شانه ی جاده می خواهد این بغض

چشم هایم تب و لرز کرده

دست و بالم در این پیله بسته ست

چیزی اما درونم شکسته ست

از خودم می گریزم که خسته ست

من، همین من مرا هرز کرده

آسمانم زمینگیر دنیاست،

هر چه می خواهد این دل همانجاست 

پای ویزایم امضای آقاست،

او مرا راهی مرز کرده

عشق می نوشم از جام باده،

بی اراده زدم دل به جاده 

با همین پای زخمی، پیاده

عقل دیوانه ام فرض کرده

السلام علیک اباالعشق

دست بر سینه، باران گرفته

زائرت پاسخش را شنیده،

السلامی اگر عرض کرده

پیمان طالبی شاعر جوان نیز هم در این به شعرخوانی پرداخت.

عارفه دهقانی شاعر جوان و خوش آتیه کشورمان نیز با این شعر به محفل  آمده بود.

سلام حُسنِ زمین و زمان...سلام حسین

سَرت سلامت و ماهِ رُخت تمام حسین

چقدر دور سَرت آفتاب میگردد

ستاره ها همه محوِ تو  صبح و شام... حسین!

تو سروری و عجب نیست پیشِ پای سَرت

*بِایستند درختان به احترام حسین

سَرت به نیزه بلند است در برابرِ من...

چنان بلند که شد رَشکِ خاص و عام حسین

اسارتِ سَر و داغِ فراق و از طرفی

غمِ اهانتِ پسکوچه های شام  حسین!

دلم که تنگ تر از دستِ مردمانِ شب است،

شکسته مثل سَرت بین ازدحام، حسین

خدا اگر بپذیرد، قشنگ خواهد شد

هرآنچه بر سَرم آمد در این قیام ،حسین!

**"سَرم خوشست و به بانگِ بلند میگویم":

همیشه درد، حسین است و التیام،حسین

سیده فاطمه موسوی هم دیگری شاعری بود که با این شعر که بخش‌هایی از آن در ادامه می‌آید، حال و هوای این مراسم را عوض کرد.

اولین سالگرد محفل شعر «قرار» با همت موسسه شهید آوینی و دبیرخانه آیینه مهر و خبرگزاری تسنیم در تالار همایشهای کوثر برگزار شد.

 
منبع: تسینم

اضافه کردن دیدگاه جدید