شماره مطلب : 21104
زمان انتشار : 96/6/28 - 15:35 2017/9/19
این روزها مهم ترین بخش اخبار فرهنگی و هنری را موضوعی تحت عنوان «انتخاب نماینده ایران برای اسکار 2018» دربرگرفته است و جدای از رویکرد اطلاع رسانی رسانه های فعال در این ارتباط، نوع نگاه برخی از شخصیت ها و رسانه هایشان جالب توجه می باشد...

همه چیز درباره جایزه اسکار و نمایندگان ایران برای معرفی به اسکار 2018

این روزها مهم ترین بخش اخبار فرهنگی و هنری را موضوعی تحت عنوان «انتخاب نماینده ایران برای اسکار 2018» دربرگرفته است و جدای از رویکرد اطلاع رسانی رسانه های فعال در این ارتباط، نوع نگاه برخی از شخصیت ها و رسانه هایشان جالب توجه می باشد...

این روزها مهم ترین بخش اخبار فرهنگی و هنری را موضوعی تحت عنوان «انتخاب نماینده ایران برای اسکار 2018» دربرگرفته است و جدای از رویکرد اطلاع رسانی رسانه های فعال در این ارتباط، نوع نگاه برخی از شخصیت ها و رسانه هایشان جالب توجه می باشد که بیشتر از نگاهی فرهنگی دربرگیرنده رفتاری سیاسی است. چنان که در میان همه نقدهای صورت یافته برای این جشن سالانه، باز هم بخش قابل توجهی از اخبار و گزارشات گاه و بیگاه رسانه های منتقد را «اسکار» و «نماینده ایران برای اسکار» در برمی گیرد. این مساله می تواند نشان دهنده اهمیت و اعتبار به وجود آمده برای اسکار نزد رسانه های داخلی من جمله منتقدان این رویداد رسانه ای باشد که در عین مواجهه ای به ظاهر منتقدانه، ته وجودشان در انتظار معرفی فیلم مورد نظر برای راه یابی به «اسکار» است.

 به گزارش آینه نیوز، تناقض رخ داده میان گفتار و رفتار برخی از رسانه ها و شخصیت ها در مواجهه با اسکار می تواند ناشی از عدم برخورداری از اطلاعات لازم سینمایی باشد و از این رو در گزارش تحلیلی پیش روی سعی شده تا حد امکان به نیازها و نظرهای مختلف و گاه نادرست پرداخته شود و اطلاعاتی جامع و تا حد ممکن چکیده وار درباره ساز و کار اسکار و بخش غیرانگلیسی زبانش و نیز نماینده سینمای ایران برای معرفی به «آکادمی علوم و هنرهای سینما» (AMPAS) به رشته تحریر درآید.

«گشت 2» چه نسبتی با اسکار دارد؟

به گزارش آینه نیوز، در ماه های اخیر انواع اخبار و تحلیل های بی پایه و بی اساس از مجراهای مختلف درباره اسکار و نماینده سینمای ایران رسانه ای شد و هجوم انواع نظرگاه ها آن هم در کشوری که بخش اعظمی از آن همچنان با اسکار موضع منفی دارند-حداقل در ظاهر- جالب توجه می باشد. نکته ای که نشان می دهد بعد از کسب 2 اسکار توسط ایران در طی سال های اخیر، این جایزه برجسته شده و حتی نزد بسیاری از تلخی به شیرینی درآمده است تا حالا شاهد «اسکاردوستان»، «اسکارنوازان»، «اسکارخواهان» و «راهیان اسکار»ی باشیم که یک پا کارشناس «اسکارشناسی» محسوب می شوند!

اگر از میان انواع گفتارهای شتاب آمیز از سوی افراد ناشناس و جوان و تازه وارد به حوزه سینما بگذریم که اصولا ارزشی برای توجه و نظردوزی ندارند، در گفتار بسیاری از افراد سرشناس هم اظهارنظرهای تعجب برانگیزی دریافت شده است، از «طهماسب صلح جو»، یکی از منتقدان سری قبلی «هفت» که در اظهارنظری کاملا جدی فیلم «گشت 2» را به دلیل جاذبه های بسیارش لایق معرفی به اسکار دانست! تا «احمد طالبی نژاد» که بیش از 30 سال در نشریات به ظاهر روشنفکری قلم می زند و به وفور کتاب هایی با عناوین «تحلیلی» چاپ می کند، اما یک خط نقد و تحلیل قابل خواندن میان نوشته هایش نمی توان یافت و این به ظاهر منتقد پیشکسوت که علاقه خاصی به تعریف کردن خاطرات دارد و آن را به مثابه نقدنویسی به حساب می آورد، جزو افراد کارشناسی بود که درباره اسکار و نماینده شایسته ایران نظر داد و همانند «خسرو دهقان»؛ هم کیش و همفکر و همراه خود در مسیر «نقد نویسی»، کلیتی را درباره نماینده ایران مطرح ساخت و اساتید! عنوان داشتند که همه فیلم ها شبیه هم هستند و فرقی ندارد کدام یک انتخاب شود.

 در آن سوی، افرادی دیگر که ظاهری جوان اما اندیشه ای همانند اسلاف خود در جناح دیگر سیاسی دارند هم گزینه های خود را وسط کشیدند و ناگهان فیلم «بیست و یک روز بعد» با دلیلی چون همنشینی با تفکر آثار «مجیدی» شایسته برای اسکار خوانده شد! و حتی پای «یتیم خانه ایران» هم به وسط آمد و عنوان شد که با این فیلم می توان نمایشی از ردپای نفوذ استکبار جهانی در تاریخ ایران را به سینماگران جهان ارائه داشت. از طرفی یک رسانه در فضای مجازی، به نقش یک تهیه کننده با شمایلی دگرگون شده جهت نفوذ در رسانه ها برای تبلیغ و معرفی فیلم خود به اسکار خبر داد! باز هم می توان از این اتفاقات عجیب که همانند تلاش نمایندگان مجلس جهت انتقال تیم های لیگ برتر به شهرشان جهت بازارگرمی است، اشاره داشت! اما آیا «اسکار»ی که مجسمه اش همیشه نماد استکبار جهانی بود، این همه ارزش برای دوستان و دشمنانش یافته است؟!

با این اسکار زشت چه کنیم؟!

«اسکار» یکی از مهم ترین و به عبارتی دقیق تر تنها رویداد قابل توجهی است که اهالی سیاست و افرادی خارج از چارچوب فعالیت های سینمایی و رسانه ای هم درباره اش اظهارنظر می کنند. این مهم بعد از اتفاقاتی چون تخصیص جایزه به فیلم ضدایرانی «آرگو» و کسب 2 جایزه توسط فیلمساز ایرانی برجسته شد و خیلی ها را بر آن داشت تا دریابند که این جایزه لعنتی چیست که از طرفی دست از سر ما و فیلمساز ما برنمی دارد! و از سویی جذاب است و می توان در مواردی خاص با آن عکس یادگاری گرفت و به دفاع از آن و صاحبانش پرداخت! اما جدا از بررسی رخدادهای صورت یافته و اظهار نظرهای شکل یافته، مساله مهم این است که برای یک بار هم که شده تکلیف خود را با این جایزه مشخص کنیم و اگر نه به صورت آئین نامه ای مدون بلکه به شکل شفاهی، به این مبنا برسیم که نوع مواجهه مان با «اسکار» چگونه باید باشد تا دیگر هر سال در نزدیکی های پایان یافتن به ماه سپتامبر باز هم اظهارنظرها و گزینه های شگفت انگیزی رو نکنیم و با نگاه هایی شتاب زده نه مبهوت جایزه شویم و نه در صدد لعن و نفرین و حمله به این مجسمه 3.5 کیلویی گردیم! «اسکار» مانند هر رویداد دیگر فرهنگی و هنری و سیاسی نیاز به درکی مناسب برای مواجهه و دانستن آداب ورود دارد و از این رو به جای غلطیدن به دام عشوه گری اسکار و یا توطئه گر خواندنش قدری باید منطقی رفتار کنیم و بدانیم که «اسکار» با همه وجوه سیاسی و تشکیلاتی و لابی گری اش همین است که می بینیم و با همه داد و فریادهایمان، ماهیتش از ترس و شرم فرونمی ریزد، پس خودمان باید به دنبال رسیدن به چارچوبی مناسب برای برخورد با اسکار باشیم.

چاره چیست؟ آیا باید همانند چند المپیکی که در اوایل انقلاب به دلایلی تحریم کردیم، «اسکار» را هم مورد تحریم قرار دهیم که همانند این است که رئیس دولت به مجمع عمومی سازمان ملل جهت سخنرانی نرود! یا این که مرعوب طلای 24 عیار اسکار شویم و به قول مدیری مشهور در پی لابی گری با سران سیاست در سینما باشیم و به هر نحوی شده این جایزه لعنتی را از آنِ خود کنیم؟! به نظر می رسد می توان راهی میانه روتر و منطقی تر را پیمود و به جای بستن گاردها و یا بازکردن بی دفاع دست ها برای آغوش گشایی، با این ماجرا هوشیارانه برخورد کرد.

ساز و کار اسکاری شدن

به گزارش آینه نیوز، اگر انتخاب های ادوار مختلف اسکار را مورد تحلیل قرار دهیم و نگاهی ویژه به فیلم هایی که در سال های اخیر مورد توجه قرار گرفتند، داشته باشیم به این انگاره می رسیم که «موضوع و ماهیت داستانی و رویکرد فیلمساز» برای اسکاری ها مهم تر از «ساختار و نوع روایت و فرم سینمایی» است و در واقع عمده فیلم های منتخب در بخش اصلی و غیرانگلیسی زبان را آثاری با نگاهی کلاسیک اما با داستان هایی مرتبط با نگاه جهانی و به تعبیری بهتر تفکراتی سیاسی-اجتماعی تصاحب کردند. چنان که همواره موضوعاتی چون «خشونت گرایی»، «نژادپرستی»، «مهاجرت» و «عدالت طلبی»(از منظر غرب) در اسکار اهمیت داشته و اتفاقات تاریخی همچون «جنگ های جهانی» و «هولوکاست» مورد توجه قرار گرفته است و حتی در انتخاب آثارِ به ظاهر هنری- صنعتی مانند «ارباب حلقه‌ها: بازگشت پادشاه»  پیتر جکسون هم می توان ردپای نگاهی فراسینمایی را یافت. این حقیقت فارغ از نگاه تاریک بین برخی ها در برابر اتفاقات مختلف، واقعیتی انکارناپذیر است و در سال های اخیر به سمت گرایشاتی چون توجه به آزادی هایی تعریف شده در غرب همچون «همجنس گرایی» هم رسیده است. به گزارش آینه نیوز، اگر نگاهی به فیلم های برنده بخش غیرانگلیسی زبان در سال های اخیر بیفکنیم، ردپای بسیاری از موضوعات مطرح شده قابل دریافت است. برای دوری از طولانی شدن این یادداشت تنها به موضوعات 3 سال اخیر جوایز بخش غیرانگلیسی زبان اشاره می کنم. «آیدا»، برنده اسکار سال 2015 در عین زیبایی های بصری، داستانی درباره دختری یهودی است که والدینش در جنگ جهانی دوم کشته شدند. فیلم «پسر شائول»، برنده اسکار 2016 درباره حضور «شائول» در اردوگاه‌های آدم‌ سوزی نازی ‌ها است و «فروشنده»؛ برنده اسکار 2017 نیز ارتباطی تنگاتنگ به مساله روز جهانی یعنی خشونت طلبی و تروریسم جهانی دارد.

چگونه می توان از طریق لابی کردن به مجسمه طلایی رسید؟

به گزارش آینه نیوز، مساله اساسی دیگر در انتخاب اسکاری ها، وجود پخش کننده قدرتمند بین المللی است که جدا از شکل دادن به ساز و کار حضور فیلم در جشنواره ها و اکران های متعدد و موثر و مهم بتواند به نوعی با اهالی درگیر با اسکار ارتباط برقرار کرده و همچون یک بازاریاب برای فیلمش رفتار کند. شاید به تعبیری ساده تر باید به همان تعبیر معروف جواد شمقدری در زمانی که کرسی سینما را در اختیار داشت، رجوع کنیم که از «لابی کردن» برای جایزه «جدایی نادر از سیمین» به دستور رئیس جمهور وقت گفت و اگر چه این لحن قدری ساده لوحانه می نماید اما حقیقت این است که او با وجود این که غریبه با احوال سینمای جهان نشان می داد، این بخش مهم را خوب دریافته بود که برای رسیدن به جایزه نباید نشست تا مجسمه اسکار راه خانه مان را در پیش بگیرد. روایتی دیگر از همین مقام اسبق سینما هنگامی بود که سال گذشته در گفت‌ و‌ گو با جام جم پیشنهاد کرد فیلم «بادیگارد» به نمایندگی از سینمای ایران انتخاب شده و همراه با یک شاخه گل به درب خانه اعضای آکادمی اسکار فرستاده شود. در واقع اگر چه این مسیر عنوان شده بسیار ابلهانه می نماید اما حقیقتی تلخ است که نقش «لابی» در انتخاب های جهانی بسیار تاثیرگذار است و به روش های مختلفی هم انجام می شود. از این رو افرادی که گمان می کنند با انتخاب فیلمی ارزشی می توان سینمای ایران را به جهانیان معرفی کرد، با ساز و کار سینما، جشنواره ها و رویدادی چون اسکار آشنایی ندارند و به گمان آن ها، اسکار یک فستیوال است که در روزهای مشخصی تعدادی از تماشاگران و اهالی سینما جمع می شوند و فیلمی را تماشا می کنند و مفاهیم عمیق آن را هم یک جا دریافت می کنند! اما حقیقت این است که حجم بسیار زیاد فیلم های ارسالی از سوی کشورهای مختلف، شکل و شمایلی فردی به جای جمعی برای تماشای آثار ایجاد کرده و محافلی خیلی خصوصی و گعده وار را در مکان هایی محدود رقم زده است و در فرآیند فعالیت های گسترده اعضای آکادمی حتی برخی از فیلم ها به مرحله ای از تماشا نمی رسند و به راحتی کنار گذاشته می شوند! از این رو فیلم معرفی شده باید اولا سرو شکل جذابی داشته باشد و نام و سازنده اش برای اعضای شناخته شده و مهم سینمای جهان که شامل کارگردان ها و تهیه کنندگان بانفوذ از کشورهای مختلف است، مهم بنماید. همچنین فیلم باید با شرکت در جشنواره های الف دنیا و کسب جوایز و نیز نقدهای تحسین آمیز، اشتیاق اولیه را برای تماشای گزینشگران فراهم سازد و توسط پخش کننده هایی معتبر و اهالی قدرتمند ساپورت شود. برای شرح حالی از این رویه می توان به تاثیر کمپانی ها در موفقیت 3 فیلم موفق ایرانی در تاریخ اسکار یاد کرد که فیلم «بچه های آسمان» با وجود ارزش های سینمایی توسط «میراماکس» حمایت شد تا توانست برای اولین بار در جایگاه ارزشمند 5 فیلم نهایی اسکار غیرانگلیسی زبان قرار بگیرد که البته بازی را به رقیبی چون «زندگی زیباست» به کارگردانی و بازی کمدین مطرح ایتالیایی؛ «روبرتو بنینی» باخت که اتفاقا پخش کننده ای مشترک با فیلم مجیدی داشت. «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» فرهادی نیز به ترتیب توسط کمپانی های بزرگی چون «سونی پیکچرز کلاسیک» و «آمازون» حمایت شدند. همین چندی پیش بود که برای بخش اصلی اسکار اتفاقی مشابه رسانه ای شد و کمپانی «فاکس قرن بیستم»، دی وی دی فیلم « Logan» ساخته جیمز منگولد را برای رای دهندگان آکادمی ارسال کرد و این اتفاقی غریب نمی باشد.

قوانینی برای سفر به آسمان اسکار

قوانین دیگر برای معرفی فیلمی غیرانگلیسی زبان به اسکار جزو ملزومات اولیه و بدیهی است که باید فیلم انتخابی، غیرانگلیسی زبان و یا صامت باشد. نمایش تلویزیونی و یا اینترنتی پیش از اکران نداشته باشد. در دوره زمانی مشخص شده توسط آکادمی حداقل هفت روز در کشور انتخابی اکران داشته باشد که امسال شامل فیلم های اکران شده در حد فاصل اول اکتبر 2016 تا 30 سپتامبر 2017(8 مهرماه 96) است و زمان معرفی فیلم‌ها به آکادمی اسکار تا 2 اکتبر 2017(دوشنبه 10 مهرماه) می باشد. همچنین تعداد قابل توجهی از عوامل فیلمی که معرفی می شود باید اهل کشور انتخاب شده بوده و به تائید رسیده باشند و نباید در خاک آمریکا ساخته شده باشد و مواردی از این دست که کاملا شفاف و پیش پاافتاده برای همگان است.

چه کسانی صلاحیت انتخاب یافته اند

اگر از گذشته دور شویم و به همین دوره اخیر متمرکز گردیم، هیاتی را می بینیم که زیرنظر یکی از شخصیت های همیشه ماندگار سینمای بین الملل در بخشی به همین نام در بنیاد سینمایی فارابی مستقر شد. در واقع برادران اسفندیاری اگر برای تازه به دوران رسیده های رسانه ای نامی گمشده در میان سلبریتی ها باشد، اما در حوزه تصمیم گیری برای افراد آشنا به این حوزه برای خود یک پا سلبریتی محسوب می شوند و نقشی بارز در انتخاب فیلم های ایرانی به جشنواره ها و رویدادهای بین المللی داشته و دارند. «امیرخان» در این دوره نیز وظیفه سامان دهی و سرپرستی کمیته انتخابی 9 نفره را تقبل کرده است. کمیته ای که بهتر است در برابر نام هایش کمی تامل کنیم و به سابقه و میزان دانش شان نسبت به سینما به شکلی بدون رودربایستی بپردازیم. شاید خیلی ها موافق با این قلم باشند که عزیزترین این جمع، موزیسین و شخصیتی برجسته، با اخلاق و می توان گفت یکتا در موسیقی فیلم ایران یعنی «مجید انتظامی» است که نیازی به ردیف کردن القابی شایسته ندارد اما حضور این عزیز که حتی سال ها پیش برای حضور در شورای موسیقی علاقه ای نداشت، در جمعی که باید نگاهی کاملا سینمایی داشته باشد و حتی از جریان های پشت پرده و قدرت های پخش و تهیه کنندگی در هالیوود و اروپا شناخت لازم را داشته باشد، چه معنایی دارد جز نگاهی سمبلیک از سوی متولیان سینمایی جهت جلب رضایت طیفی مشخص به لحاظ سیاسی و فرهنگی! و با توجه به شناخت از روحیه خالق موسیقی «روز واقعه» که مبتنی بر سکوت و انزوا می باشد، آن چه پیدا است ایشان تنها نقش شنونده نظرات اعضای کمیته را در جمع بازی خواهد کرد. جدا از «امیر اسفندیاری» که مقداری از شرح حال بسیارش رفت، به شخصی می رسیم که می تواند سینمایی ترین فرد به لحاظ قدمت باشد؛ «سیروس الوند» که روزگاری روزنامه نگاری، پیشه اش بود و زمانی در فیلمفارسی قبل از انقلاب غوطه خورد و بعدها رنگی دیگر از همان تفکر سینمایی را در سینمای پس از انقلاب دنبال کرد. از این رو سلیقه این فیلمساز را در آثار متعددش می توان جست که البته برخلاف گذشته، آثار متاخرش همانند «این سیب هم برای تو» انقدر سبک بود که باد آن را بُرد و اصلا دیده نشد! «رسول صدرعاملی» نمونه ای کاملا مشابه به لحاظ فعالیت های رسانه ای و سینمایی و حتی تفکر سینمایی با سیروس الوند است، با این تفاوت که پس از انقلاب و از یک ماجرای سیاسی پایش به سینما باز شد و اگر چه در دوره اصلاحات به دلیل فضای اجتماعی رخ داده در آن دوران با فیلم هایی جوان پسند مورد توجه قرار گرفت، اما سلیقه و توان سینمایی اش نشان دهنده فاصله با دانش روز سینما و اتفاقات متعددش در جهان است. «محمد بزرگ نیا» اگر چه تلاش های قابل توجهی برای نزدیکی به سینمایی صنعتی در چند اثر پُرخرجش صورت داد، اما به دلیل فاصله چند سال اخیر با عرصه سینما هم گزینه ای قابل اتکا نمی تواند باشد. «کمال تبریزی» و «سیدجمال ساداتیان» هم بیشتر برای حضور در شوراهای منطقه ای و در وسعت کشوری می توانند مفید باشند تا تصمیم گیری درباره رویدادی بین المللی! «رضا کیانیان» هم بیشتر جهت حضور در نشست های آسیب شناسانه با محوریت «فضای مجازی»! مناسب است و تنها از این جمع می ماند نماینده ای از جامعه منتقدان که سابقه ای بسیار و به اندازه چند منتقد جوان دارد، اما با توجه به نقدها و اظهارنظرهای سالیان درازش در رسانه های مختلف، بعید است در جمعی که نامی از مسعود کیمیایی و آثاری برجسته چون «قاتل اهلی» نباشد، «جواد طوسی» هم دل و دماغ نظردهی از نوع شیفتگی برای انتخاب اثری برتر را داشته باشد! پس اولین مسیر برای انتخاب فیلم شایسته ایران به اسکار در همین ابتدا با چنین کمیته ای که همانند ترکیب فیلم ها، بیشتر جنبه یارگیری از جناح ها و نگاه ها دارد، می لنگد! و به نظر می رسد باید همانند داوری های جشنواره فجر و داوران نابغه اش در انتظار هر نامی از گردونه انتخاب بدون وجود هر گونه تحلیلی بود! در این کمیته  می شد که از چند پخش کننده که تجربیات بین المللی مفیدی دارند و یا کارشناسان واقعی سینما که اهل تحلیل هستند، بهره برد.

هل ندهید، سهمیه ی همه محفوظ است!

به گزارش آینه نیوز، بعد از مدت ها بی خبری و در حالی که گمان می رفت همانند برخی از متولیان فوتبال، مسئولان سینمایی هم زمان مشخص شده برای معرفی نماینده ایران به اسکار امسال را از یاد برده باشند، ناگهان اعلام شد که قرار بر تشکیل کمیته ای در فارابی برای ارزیابی فیلم ها است و هنوز این خبر خشک نشده بود که 10 فیلم شایسته ایرانی رونمایی شد! گویی فیلم هایی از پیش تعیین شده در سبد مانده بود و ما خبری از فصل باروری اش نداشتیم. اما نکته مهم در توضیحات علیرضا تابش؛ مدیرعامل بنیاد سینمایی فارابی برای معرفی ترکیب 10 فیلم اعلامی این بود که به جای این که معرف واقعی فیلم های قابل صلاحیت برای جشنی چون اسکار باشد، سهم بخشی به نهادها، جناح ها و حتی جنسیت ها است! چنان که در تحلیلی جالب که در جهان سینما کاملا شوخی تصور می شود، یکی از مسئولان تاثیرگذار در نهادی مهم اعلام کرد که در فهرست 10 نفره که از میان 103 فیلم سینمایی انتخاب شدند- لابد کم فروش ترین فیلم سینمای امسال را هم بررسی کردند- 5 فیلم سهم فیلمسازان اولی، 2 فیلم سهم اهالی مقاومت و 2 اثر از فیلمسازان خانم است و این نگاه موجب ایجاد این سوال می شود که پس سهم بقیه آحاد جامعه مثلا جامعه کارگری، معلمان و زنان خانه دار و... چه می شود؟!

نگاهی به گزینه های کمیته انتخاب و به تعبیری مسئولان سینمایی:

گزینه های نهایی: در صبحگاه امروز(سه شنبه) از سوی مسئول کمیته انتخاب نام 4 فیلم «رگ خواب» ساخته حمید نعمت‌ الله، «مالاریا» ساخته پرویز شهبازی، «نفس» ساخته نرگس آبیار و «ویلایی ها» ساخته منیر قیدی به عنوان گزینه هایی غربال شده جهت بررسی نهایی و معرفی فیلم برگزیده به اسکار 2018 اعلام شد که در زیر به بررسی فیلم ها از منظر نزدیکی و دوری به اسکار و موقعیت جهانی آن ها خواهم پرداخت.

مالاریا

جدا از این که براساس اعلام سخنگوی شورای صنفی نمایش، زمان اکران فیلم «مالاریا» در تاریخی دیرتر از موعد مقرر مطابق قوانین اسکار است و لابد با روش اکرانی شتاب زده در شهرستانی قابل علاج خواهد بود، سوالات متعددی را از کمیته 9 نفره جاری می سازد که آیا آن ها بر مبنای تجربیات گرانقدر فیلمساز «مالاریا» فیلم را انتخاب کرده اند؟ اگر چنین است این فرضیه رنگ واقعیت می گیرد که اصولا این گروه سال ها است که فیلم های جهان را دنبال نمی کنند تا بدانند نحوه مواجهه با جهانی سوبژکتیو و ابژکتیو که به شکلی خام دستانه توسط پرویز شهبازی در «مالاریا» به نقش درآمد، بارها در آثار آن سوی مرز تجربه شده است. پس آیا هیات انتخاب به پشتوانه حضور فیلم «مالاریا» در جشنواره های متعددی چون ونیز، بوسان، شیکاگو، ورشو، گولدن هورس تایوان و جشنواره شرق و غرب اورنبورگ روسیه این فیلم را اثری شایسته رقابت با فیلم های بخش غیرانگلیسی زبان آکادمی علوم و هنرهای سینمایی دانسته است؟ جشنواره هایی که برخی انقدر کوچک هستند که به حساب نمی آیند و «مالاریا» در معتبرترین آن ها هیچ توفیقی به دست نیاورد. این در حالی است که در بخش غیرانگلیسی زبان اسکار در ادوار مختلف و بین فیلم هایی که تاکنون از سوی سینمای کشورهای مختلف معرفی شدند، فیلم هایی وجود دارند که از جشنواره های درجه یکی جایزه کسب کردند که برای نمونه می توان به فیلم «The Square» به کارگردانی روبن اوستلوند از سینمای سوئد اشاره کرد که صاحب نخل طلای کن در بخش اصلی است و اهمیت این موضوع وقتی برجسته می شود که فیلم «فروشنده» به عنوان بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان در سال گذشته صاحب 2 جایزه از بخش اصلی کن 2016 و فیلم «پسر شائول» که جایزه بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان را در هشتاد و هشتمین دوره اسکار تصاحب کرد، در جشنواره کن سال 2015 جایزه ویژه هیات داوران را از آنِ خود کرده بود.

و این در حالی است که جوایز کسب شده توسط «مالاریا» از جشنواره های درجه چندمی همچون داکا و ژنو بوده و قرار است به زودی راهی جشنواره هامبورگ شود. پخش جهانی «مالاریا» بر عهده کمپانی «دریم لب فیلمز» با مدیریت نسرین میرشب است و در این میان بازارگرمی شخصیتی چون علی سرتیپی به عنوان پخش کننده داخلی فیلم جهت اعزام «مالاریا» به اسکار هم در نوع خود جالب توجه می باشد!

نفس

فیلم «نفس» از دیگر گزینه های معرفی شده با همان نگاه شکل یافته برای فیلم «مالاریا» است و به تعبیر کمیته انتخاب از آن جا که فیلمساز این فیلم با دومین ساخته اش جهانگردی کرد و جشنواره ها و دانشگاه های متعددی را با «نفس» پشت سرگذاشت، می تواند نماینده شایسته ای برای ایران باشد. درباره «نفس» هم حتی در شکلی کم مایه تر از فیلم پرویز شهبازی که حداقل 2 جشنواره مهم «ونیز» و «بوسان» را پشت سرگذاشت، باز همان رویه توضیح داده شده برای «مالاریا» قابل ارائه می باشد. در واقع فیلم نرگس آبیار در جشنواره های کوچک و بی بهره ای شرکت کرد و با کمک اهالی زحمتکش رسانه ای، اخبارش به شکل گسترده ای وارد خبرگزاری ها و سایت هایی شد که کمتر شناختی از جشنواره های بین المللی دارند و یا این که به دلیل رودربایستی اخبار مربوطه را منعکس می کنند! این در حالی است که جشنواره فیلم «زنان موج می سازند» در کشور تایوان، جشنواره فیلم های عربی توبینگن آلمان(بخش «پنجره ای به جهان اسلام»)، جشنواره فیلم زنان ونکوور و جشنواره فیلم منار صوفیه و رویدادهایی از این دست به لحاظ اعتبار بین المللی در حد محلی است و از این دست جشنواره ها همانند کشورمان به تعداد زیادی در جهان می توان یافت. کسب جایزه از جشنواره فیلم شب های سیاه تالین در استونی و حضور در آسیا-پاسیفیک که رخدادی در ابعاد کوچک قاره ای است هم جایی برای طرح و توجه ندارد. تنها می ماند حضور «نفس» در جشنواره فیلم «سائوپائولو» که در گذشته اعتباری داشت. آن چه پیدا است «نفس» نه حرکتی تازه در سینمای جهان است و نه می تواند واجد قرار گرفتن در جدول توجه اسکاری ها باشد و تعداد زیاد حضور در میادین خارجی «نفس» را هم باید به حساب توانایی پخش کننده بین‌المللی اش یعنی محمد اطبایی گذاشت.

ویلایی ها

درباره «ویلایی ها» هم حرف چندان و تازه ای نمی توان زد و برای این که خیلی خلاصه به یک انتخاب شگفت انگیز دیگر توسط کمیته انتخاب بپردازیم، باید عنوان داشت که مهم ترین دلیل قرار گرفتن «ویلایی ها» در این جمع، جلب رضایت طیف ارزشی توسط فارابی بود وگرنه مشخص است که هیچ جای «ویلایی ها» به اسکار نمی خورد.

رگ خواب

«رگ خواب»، ساخته حمید نعمت ‌الله یکی از بهترین آثار سینمای ایران در یک سال اخیر بود که همان قدر که نیاز به توجه و احترام در سینمای ایران و داوران ناآگاه فجر داشت، به درد حضور در آوردگاهی بین المللی چون اسکار نمی خورد، چرا که حضوری جهانی نداشته و اصولا قصه اش به درد مخاطب ایرانی می خورد که معنای موسیقی ایرانی، زندگی ایرانی، هوای ایرانی و نگاه و عشق ایرانی را می داند.

فیلم های اولیه ای که در نهایت حذف شدند

برخی از فیلم های اعلام شده در لیست اولیه حتی بر فرض این که جنبه سمبلیک و راضی سازی عده ای را ایفا کرد، چنان عجیب و شگفت آور است که برای اهل منطق که به سن بالای رشد فکری جهت تشخیص اتفاقات رسیده اند، سوالاتی ایجاد خواهد کرد. برای این که متهم به نگاهی مغرضانه نشوم، به سراغ فیلم های اولیه هیات محترم انتخاب می روم تا بیشتر از اندازه کارشناس بودن شان مطلع شویم.

برادرم خسرو

هرگونه که به «برادرم خسرو» که نگین موسوی پخش کننده بین المللی اش می باشد، نگاه کنیم تعجب مان از کمیته انتخابی، مسئولان فارابی و یا هر فرد گزینشگر دیگر بیشتر می شود که براساس چه حساب و کتابی فیلم ناشناخته ای چون «برادرم خسرو» را که نه حضوری جهانی داشته و نه داستانی مورد پسند برای اسکاری ها دارد، به عنوان گزینه خود انتخاب می کنند. آیا کمیته انتخابگر، نمایش دی وی دی فیلم احسان بیگلری را در بازار کن به عنوان حضور در رویدادی بین المللی تصور کردند؟! و یا این که گمان بر این بود که چهره جذاب «شهاب حسینی» با نخل طلای بهترین بازیگری در کن و با پیش زمینه «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده» برای داوران اسکار جهت انتخاب کافی خواهد بود؟! جدا از این تصورات کودکانه که البته در محدوده تفکر سینمای ایران بعید هم نیست، شاید بتوان قطعی ترین دلیل از انتخاب فیلمی فاقد هرگونه شانس در اسکار را در جهت تکمیل کردن جدول سهمیه مورد نظر برای رضایت فیلم اولی ها دانست! در این میان نقش «سعید ملکان» به عنوان تهیه کننده ای بانفوذ در سینمای ایران که 2 سهم از 10 سهمیه فیلم های اولیه را دارا بود هم می تواند قابل توجه باشد.

وارونگی

به نظر می رسد که انتخاب فیلم «وارونگی» به کارگردانی بهنام بهزادی هم به دلیل حضور در بخش نوعی نگاه شصت و نهمین دوره جشنواره فیلم کن باشد. حضوری که اتفاق و نقد و نظر خاصی را رقم نزد و دیگر رویدادهای بین المللی «وارونگی» در جشنواره های بی تاثیری چون جشنواره فیلم دوبی، ونکوور، گوتنبرگ، هامبورگ، کمبریج، مِد ایتالیا و کرالا بود و بدیهی است که کسب جایزه بهترین فیلم از جشنواره «مد» ایتالیا ارزشی برای نظر دوختن نداشته باشد. البته این فیلم هم همانند دیگر آثار ایرانی در رویدادهایی که به جای جشنواره بودن بیشتر دورهمی فیلم های ایرانی است، شرکت کرد؛ رویدادهایی چون جشنواره فیلم‌های ایرانی کانادا و هفته فیلم ‌های ایرانی پاریس و... پخش داخلی «وارونگی» بر عهده رسانه فیلمسازان مولود به مدیریت حبیب اسماعیلی است و پخش کننده بین المللی «وارونگی» نیز «کتایون شهابی» شناخته شده ترین پخش‌ کننده بین‌المللی ایران و داور بخش اصلی شصت ‌و نهمین جشنواره فیلم کن در سال 2016 است. فردی که پیشتر نقش مهمی در اعتباربخشی به فیلم های «قصه‌ها»، «چهارشنبه 19 اردیبهشت» و «ناهید» داشته و می توانست یکی از اعضایی باشد که در کمیته انتخاب فیلم های ایرانی اسکار حضور داشته باشد و یا مورد مشورت قرار گیرد. هر چند فیلم «وارونگی» با وجود این که توسط کمپانی مطرح «دیافانا» برای پخش در سینماهای فرانسه خریداری شد، به لحاظ موضوع و نوع پرداختش به هیچ وجه در چارچوب انتخاب اسکار نمی باشد. همچنین آورده های جهانی این فیلم برای سینمای ایران چندان ارزش جهانی ندارد، جوایزی چون «رُز قرمز» بهترین فیلم نهمین جشنواره فیلم «جیپور» هند و کسب جوایزی در جشنواره های مد و مدیترانه ایتالیا هم در حد یک شوخی است!

خانه ای در خیابان چهل و یکم

انتخاب فیلم «خانه ای در خیابان چهل و یکم» هم در جمع اولیه جای شگفتی دارد. حضور این فیلم که در جشنواره های محدود و بی تاثیری چون سائوپائولو برزیل و مِد فیلم ایتالیا شرکت کرد را باید تنها به عهده فرضیه هایی غریب گذاشت. این که به این دلیل مورد توجه قرار گرفت که با کمک بنیاد فارابی تهیه شد و پخش کننده بین المللی اش فارابی است. و شاید هم به دلیل این که حمیدرضا قربانی زمانی دستیار اصغر فرهادی بود و این تصور غریب برای متولیان پیدا شد که با هوای استاد می توان برای اسکار دلبری کرد!

بیست و یک روز بعد

یک شگفتی دیگر از کمیته انتخاب برای اسکار که این بار دیگر پای «اصغر» و آن طرفی ها در میان نیست و بیشتر از این که سهمیه فیلم اولی ها مهم باشد، جلب نگاه تفکر دیگری از جناح سیاسی مورد نظر کمیته انتخابگر و مشاوران مربوطه برای چنین انتخابی بود. اما حقیقت این است که فیلم تهیه شده توسط حوزه هنری که خیلی هم مورد توجه و حمایت رسانه ای قرار گرفت، نه تنها اثری شگرف نمی باشد و داستانی مسحور کننده برای جهانیان ندارد بلکه مهم ترین حضورش را در آینده در جشنواره آسیا-پاسیفیک خواهد داشت که در سال های اخیر سینمای ایران را برای کسب جایزه بی بهره نگذاشته است.

لاک قرمز

«لاک قرمز»، به کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی هم مانند دیگر آثار 10 فیلم اولیه بسیار شگفت انگیز است. در واقع باید به ماهیت کمیته ای که این فیلم را مستحق قرار گرفتن در جمع 10 فیلم شایسته سال انتخاب می کند، شک کرد. در واقع باید پرسید فیلمی که نه پخش کننده ای برجسته دارد و نه فیلمسازی معتبر و نه تمایز در نگاهی داستانی و نه حضور در مجامع بین المللی، بر چه منظری چشم هیات انتخاب را گرفت؟ شاید در تصور دورافتاده ی دوستان بنای انتخاب بر این رفت که تهیه کننده فیلم «لاک قرمز»، برادر مجیدی است که روزی جزو 5 فیلم برتر فیلم های انگلیسی زبان قرار داشت!

ماجرای نیمروز

در روزهای اخیر بسیاری از رسانه های اصولگرا و ارزشی به طرح این مساله پرداختند که «ماجرای نیمروز» شایسته ترین گزینه برای معرفی به اسکار است و به نظر می رسد حذف فیلم مهدویان همراه با انتقاداتی از سوی همین طیف هم باشد. اما حقیقت این است که بر مبنای رویکرد موجود در آکادمی،-چه بخواهیم و چه نخواهیم- این فیلم شایسته ی ایرانی جایگاهی ندارد. از سویی فاقد هرگونه بستر لازم برای جهانی شدن است و به دلیل عدم پخش کننده مناسب نتوانست هیچ سفر بین المللی را تجربه کند. ساخته محمد حسین مهدویان اگر چه برخوردار از موضوع مورد توجه اهالی اسکار یعنی «خشونت و تروریسم» است، اما به دلیل گرایش و نتیجه گیری اش به سمت و سویی مغایر با نگاه غرب حتی از این حیث هم نمی توانست شانسی برای توجه باشد.

دست های خالی سینمای ایران در اسکار 2018

حقیقت این است که امسال هیچ کدام از فیلم های اعلام شده توسط کمیته موسوم به «انتخاب فیلم برای اسکار» شرایط و شایستگی قرار گرفتن در جمع 5 فیلم برتر اسکار را ندارند. چرا که نه پخش کننده و شخصیتی قدرتمند داریم که در قلب اسکار نفوذ کند. نه فیلمی واجد موضوعی متناسب با احوال اسکار داریم و نه فیلمسازی برجسته که در نگاه اول برای اهالی اسکار مهم بنماید. شاید بدترین سال به لحاظ مواجهه شدن با جشن اسکار همین سال پیش روی 2018 باشد که نمایندگان ایرانی در مهم ترین و تاثیرگذارترین فستیوال های جهانی یعنی 3 جایزه مهم کن، ونیز و برلین تاثیر چندانی نداشتند و تنها فیلمی که می توانست اندک بختی برای اسکار داشته باشد هم باز به دلیل عدم آگاهی مسئولان سینمایی به حال خود رها شد. در واقع اگر چه باید 2 جایزه فیلم «بدون تاریخ بدون امضا» را ناشی از لطف ایرانی پسندِ «رخشان بنی اعتماد» در جمع داوران هفتاد و چهارمین دوره جشنواره فیلم ونیز دانست، اما به هر حال جایزه کسب شده مهم ترین افتخار سینمای ایران در یک سال اخیر بوده است و این فیلم می توانست بهترین گزینه سینمای ایران برای اسکار امسال باشد که البته در حرکتی تعجب برانگیز نه تنها مورد توجه متولیان سینمایی قرار نگرفت، بلکه از توجه تهیه کننده فیلم برای راه یابی به اسکار هم دور شد. سینمای ایران در سال 2017 در جشنواره های مهم و تاثیرگذار دیگری چون تورنتو، ساندنس، لوکارنو و کارلووی واری هم نماینده ای نداشت و تنها موفقیت فیلم «آپاندیس» در بخش فیلمنامه جایزه معتبر مونترال بود که می توانست مورد توجه کمیته انتخاب ایرانی قرار بگیرد و این فیلم در صورت ایجاد شرایط برای اکران داخلی، حداقل ارجحیت بیشتری نسبت به فیلم های دور از تصور اعلام شده داشت، هر چند «آپاندیس» هم داستانی دارد که بیشتر در محدوده ایران قابل پسند و قابل فهم است. «لرد» رسول ‌اف هم که جایزه نوعی نگاه جشنواره کن 2017 را تصاحب کرد اصلا پروانه نمایش ندارد تا بتواند شرایط اکران و قرار گرفتن در قوانین اسکار را بیابد.

اسکار رکوردپذیر است؟!

از سویی حقیقت این است که جدای از سال های دور که ساز و کار انتخاب های اسکار قدری فرق داشت و هنری تر بود و از این رو فیلمسازانی چون فلینی، برگمان، دسیکا مورد توجه قرار گرفتند و در سال های بسیاری برخی از کشورها 2 سال پیاپی صاحب اسکار غیرانگلیسی زبان شدند، در سال های اخیر کمتر چنین اتفاقی رخ داده و آخرین بار که سینمای کشوری برای 2 سال پیاپی صاحب چنین اسکاری شد، برمی گردد به سال های 1987 و 1988 که سینمای دانمارک برای فیلم های مهمی چون «ضیافت بابِت» ساخته گابریل آکسل و «پله فاتح» ساخته بیله آگوست؛ مهم ترین فیلمساز این کشور صاحب مجسمه اسکار شد و از این حیث هم شانس سینمای ایران برای تصاحب پیاپی جایزه اسکار بخش غیرانگلیسی زبان امسال به دلیل جایزه سال گذشته «فروشنده» کم می شود. با این حال برای دورنماندن از قافله جهانی باید یکی از همین فیلم های دردسترس را انتخاب کنیم و این موضوع مهم را برای سال های آتی مورد توجه قرار دهیم که بیشتر از این که در فکر انتخاب فیلم ها برای معرفی باشیم، باید پیشتر مقدمات لازم را برای جهانی شدن فیلم ها و گرایش سینمای ایران به سمت صنعتی شدن فراهم سازیم و از سویی یکی از مهم ترین معضلات سینمای ایران را که وجود «پخش کننده هایی قدرتمند در ابعاد بین المللی» است، جلا ببخشیم.

منبع: آینه نیوز

اضافه کردن دیدگاه جدید