شماره مطلب : 21681
زمان انتشار : 96/9/8 - 08:23 2017/11/29
آوینی فیلم: فیلم «آذر» اولین ساخته محمد حمزه‌ای است پس از سال­ها دستیاری در سینما و تلویزیون. همچنین فیلمی است که ستاره سال­های گذشته سینمای ایران را در مقام تهیه­کننده و بازیگر دارد. فیلم­نامه «آذر» را نیز کسی نوشته که سال گذشته در میان نوآمدگان سینمای ایران، جزو چهره­های مستعد معرفی و شناسانده شد، یعنی احسان بیگلری با فیلم «برادرم خسرو»، که دقیقا نشان از پسرفت او دارد و دست‌های خالی سازنده‌اش را در به وجود آوردن درامی سینمایی به مخاطب نشان می‌دهد.
نگاهی به فیلم سینمایی «آذر» ساخته محمد حمزه ای

تکرار سیاهی!

آوینی فیلم: فیلم «آذر» اولین ساخته محمد حمزه‌ای است پس از سال­ها دستیاری در سینما و تلویزیون. همچنین فیلمی است که ستاره سال­های گذشته سینمای ایران را در مقام تهیه­کننده و بازیگر دارد. فیلم­نامه «آذر» را نیز کسی نوشته که سال گذشته در میان نوآمدگان سینمای ایران، جزو چهره­های مستعد معرفی و شناسانده شد، یعنی احسان بیگلری با فیلم «برادرم خسرو»، که دقیقا نشان از پسرفت او دارد و دست‌های خالی سازنده‌اش را در به وجود آوردن درامی سینمایی به مخاطب نشان می‌دهد.

آوینی فیلم: فیلم «آذر» اولین ساخته محمد حمزه‌ای است پس از سال­ها دستیاری در سینما و تلویزیون. همچنین فیلمی است که ستاره سال­های گذشته سینمای ایران را در مقام تهیه­کننده و بازیگر دارد. فیلم­نامه «آذر» را نیز کسی نوشته که سال گذشته در میان نوآمدگان سینمای ایران، جزو چهره­های مستعد معرفی و شناسانده شد، یعنی احسان بیگلری با فیلم «برادرم خسرو»، که دقیقا نشان از پسرفت او دارد و دست‌های خالی سازنده‌اش را در به وجود آوردن درامی سینمایی به مخاطب نشان می‌دهد، همچنین قدرت هر دو فیلم‌ساز جوان و تازه‌وارد را در تطمیع­شدگی نظرات تهیه‌کننده به عقاید فمینیستی عیان می‌سازد که به‌ نوبه خود ضعف بزرگی در یک هنر محتوایی یعنی سینماست!

فیلم در رابطه با تلاش زنی به نام آذر است که بعد از به زندان افتادن همسرش تلاش دارد کافه‌رستورانی را که به کمک او راه انداخته‌اند بچرخاند. آذر که باید به‌جز تلاش برای امرارمعاش رضایت خانواده مقتول را نیز برای آزادی شوهرش بگیرد، دست به هر کاری می‌زند و در بیشتر موارد هم نتیجه‌ای منفی می‌گیرد و قصه فیلم چیزی جز تصویر کردن بدبختی و سیه‌روزی او نیست. پس از دعوایی ساده میان دو پسرعمو، امیر همسر آذر که نقش او را حمیدرضا آذرنگ بازی می‌کند به دلیل قتل عمد پسرعمویش صابر، به زندان می‌افتد. بعدازآن به دلیلی کاملاً نامعلوم که تا آخر فیلم نیز مشخص نمی‌شود، پدر صابر با بازی فرید سجاد حسینی با آذر سر لج می‌افتد و حاضر نمی‌شود به هیچ طریقی از امیر که همانند پسرش او را بزرگ کرده بگذرد و حتی تا پای قصاص او هم می‌رود. تنها راهی که به عقل امیر در زندان می‌رسد این است که به عمویش قول دهد با بخشش او و بیرون آوردنش از زندان ‌همسرش آذر را طلاق دهد! در تلاش‌های آذر برای چرخاندن کار کافه، گویی تنها کاری که از او برمی‌آید، نشستن روی موتور و رساندن غذا به خانه­ها است. باآنکه پیک دیگری در رستوران حضور دارد و آذر نیز می‌تواند در آشپزخانه ایفای نقش کند اما به اصرار کارگردان در تصویر کردن نیکی کریمی پشت موتور، چندین سکانس از فیلم به نمایش موتورسواری ایشان می‌گذرد که هیچ لزومی به آن در فیلم‌نامه احساس نمی‌شود. آن‌هم به شیوه‌ای کاملاً ناشیانه که مشخص است هیچ‌کدام از پلان‌های موتورسواری را نیکی کریمی بازی نکرده و جای او فردی دیگر پشت موتور نشسته که هیبت مردانه‌اش در تضاد با جثه کوچک یک زن تنها ضعف کارگردان را می‌رساند.

می‌توان تصور کرد که فیلم‌نامه‌نویسان یا کارگردان تنها با تصور قابی که در آن نیکی کریمی به‌عنوان پیک موتوری در حال موتورسواری است اقدام به ساخت این فیلم کرده‌اند و توانسته‌اند نیکی کریمی را نیز راضی به تهیه‌کنندگی این اثر کنند. اما فارغ از شوخی‌های بسیاری که می‌توان از سر نامعقول بودن فیلم یا فیلم‌نامه و ساختارش با آن کرد، باید گفت فیلم‌نامه از لحاظ محتوایی به‌شدت مخدوش است و رگه‌هایی از فمینیسم افراطی در آن دیده می‌شود که مشخص است از جانب چه کسی با چه تفکری در فیلم تزریق ‌شده است. کافی است نگاهی به آثار دیگر تهیه‌کننده این فیلم در نقش کارگردان بیندازیم تا علاقه او را به فمینیسم و دفاع ظاهری از حقوق پایمال‌شده زنان مظلوم متوجه شویم! ظلم‌هایی که به آذر می‌شود و فشارهایی که به او از همه طرف می‌آید، آن­چنان خان­ومان­سوز است که به هیچ شکل نمی­تواند در جامعه نقشی سازنده و در خانواده نقشی کمک­دهنده داشته باشد. ایده­ای بسیار ابتدایی، بی‌منطق و مصنوعی، که گویی فیلم‌ساز خواسته تا دنیایی دروغین را همانند حصاری در اطراف آذر بسازد تا او از هیچ سو نتواند از این منجلاب مردسالاری خلاصی یابد.

منطق کلی فیلم به‌شدت ضعیف و باورنکردنی است، اما از همه این‌ها بی‌منطق‌تر دلیل خصومت و دشمنی پدر صابر است که در حقیقت عموی قاتل نیز به‌حساب می‌آید. باآنکه شخص دیگری که مورد لطف او هم بوده پسر ناخلفش را از بین برده اما تمام بدخواهی و دشمنی او به‌جانب شخصیت آذر نشانه رفته تا او را در جامعه و خانواده تخریب کند و درنهایت نیز با همکاری او و امیر، آذر از کمترین سهم خود یعنی مادری کردن و همسری کردن هم بازمی‌ماند تا با طلاق از شوهرش به زنی مفلوک، تنها و بی‌فایده در جامعه تبدیل شود که به‌جز درست کردن دردسر هیچ کار دیگری از دستش برنمی‌آید.

بازی بازیگران را می‌توان متوسط ارزیابی کرد، چراکه هیچ‌کدام تصویری متفاوت از خود نشان نداده و در قالب‌هایی ایفای نقش می‌کنند که بارها و بارها توسط خودشان تکرار شده، حتی فرید سجاد حسینی که با بازی در فیلم «فروشنده» اصغر فرهادی توجه‌ها را به خود جلب کرد نیز چنگی به دل نمی‌زند و گویی همان پیرمرد ناتوان آن فیلم است که این بار عزم خود را جزم کرده تا بر ضد آذر بجنگد. اما در این میان اعلام نفوذ تهیه‌کننده بر نویسنده و کارگردان اثر که هر دو گام‌های اولیه‌شان را در سینما برمی‌دارند نیز قابل‌توجه است؛ اینکه چگونه می‌شود کارگردانی فیلم اولی با بودجه‌ای قابل‌توجه بتواند بازیگران شناخته‌شده و بعضاً چهره‌ای را در فیلم خود گرد هم آورد و فیلمی متوسط بسازد همه و همه نشان از یک باج‌دهی بزرگ دارد که اگرچه بیان کردنش برای مخاطب سخت و نپذیرفتنی است اما در هزارتوی روابط سینمای حرفه‌ای اتفاقی عادی و معمول است. گویی نیکی کریمی راهی بهتر و امن‌تر را برای انتقال و ترویج عقاید فمینیستی‌اش در سینما پیدا کرده است که کمتر مورد تاخت‌وتاز منتقدان قرار بگیرد و ضعف­هایش یا به چشم نیاید یا به نام دیگران نوشته شود.

بااین‌حال «آذر» هر چقدر هم فیلم پرحاشیه و مسئله‌داری باشد فیلم مهمی نیست چراکه همان محتوای مخدوشش را نیز الکن به زبان آورده و نتوانسته از تمام ظرفیت‌های داستان‌پردازی با حضور یک قهرمان زن بهره ببرد.

کلید واژه ها

اضافه کردن دیدگاه جدید