شماره مطلب : 21829
زمان انتشار : 96/11/30 - 09:11 2018/2/19
آوینی فیلم: می توان منتقد برخی از آثار و نیز نحوه اجرای جشنواره ای شد که فرسنگ ها با عنوان «جهانی» اش فاصله دارد اما مگر می توان از اهمیت برپایی جشنواره ای در مختصات سینمای بین الملل در ایران غافل ماند که همچون کلاسی درس برای اهالی سینمایی است که امکان تماشای آثار مطرح سینما را روی پرده تماشا ندارند. یادداشت پیش روی با نگاهی موجز به سراغ آثاری مهجور اما قابل تامل در سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر برای نظر دوختن رفته است.
نقد آثار سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر

تصاویری برافراشته از روشنای خیال

آوینی فیلم: می توان منتقد برخی از آثار و نیز نحوه اجرای جشنواره ای شد که فرسنگ ها با عنوان «جهانی» اش فاصله دارد اما مگر می توان از اهمیت برپایی جشنواره ای در مختصات سینمای بین الملل در ایران غافل ماند که همچون کلاسی درس برای اهالی سینمایی است که امکان تماشای آثار مطرح سینما را روی پرده تماشا ندارند. یادداشت پیش روی با نگاهی موجز به سراغ آثاری مهجور اما قابل تامل در سی و پنجمین جشنواره جهانی فیلم فجر برای نظر دوختن رفته است.

آوینی فیلم: مرتضی اسماعیل دوست: جشنواره جهانی فجر را از این منظر دوست دارم که زمانی بیشتر را از همجواری با قاب سینما پیش رویم قرار می دهد و امکانی برای ورود به جهان اندیشه سینماگری ناشناخته را در مقابلم می گشاید. البته مانند هر رویداد دیگری می توان سطح کیفی نازل برخی از آثار سی و پنجمین جشنواره جهانی فجر را به نقد درآورد و از نمایش های همراه با تاخیری که موجب به هم ریختگی برنامه افرادی منظم می شود، گلایه داشت که از این باب در رده ای کم نشان از جشنواره قاعده مند سی و چهارم قرار می گیرد. همچنین می توان از اشکالات فنی در زمان پخش برخی از آثار به عنوان نکاتی که موجب دورماندگی جشنواره از عنوان «جهانی»اش می شود، یاد کرد اما مگر می توان از اهمیت برپایی جشنواره ای در مختصات سینمای بین الملل در ایران غافل ماند که همچون کلاسی درس برای اهالی سینمایی است که امکان تماشای آثار مطرح سینما را روی پرده تماشا ندارند و در مواجهه ای شخصی نیز از پیگیری انواع آثار متمایز امروز جهان به دور هستند. در یادداشت پیش روی از میان آثار به نمایش درآمده در جشنواره سی و پنجم جهانی فیلم فجر و یا به تعبیری مناسب تر سومین دوره بخش مستقل جهانی، با نگاهی موجز به سراغ آثاری مهجور اما قابل تامل برای نظر دوختن رفتم وگرنه آثار بزرگان سینما و نسخه های بازسازی شده در بخش کلاسیک، پرداختی مفصل برای توجه دارد.

«مسافر» به کارگردانی آدریوس یوزناس

سینمای کشورهای حوزه بالتیک در طی سال های اخیر رشد چشمگیری داشته است و نمایش آثاری از سینمای این منطقه در دوره پیشین جشنواره جهانی فجر، نوید سینمایی رو به جلو را می داد و همان زمان در روزنامه ای که فعال بودم طی گفت و گوی مفصلی که با «ابوالفضل جلیلی»؛ سینماگر جهانی ایران داشتم به لزوم توجه به سینمای بالتیک اشاره شده بود. خوشبختانه در سی و پنجمین جشنواره جهانی فجر شاهد نمایش 7 فیلم منتخب از سینمای 3 کشور بالتیک بودیم که برخی از درجه فنی قابل قبولی برخوردار بودند. «مسافر» ساخته آدریوس یوزناس این شمایل را دارد. داستانی واقعی از دختری نوجوان به نام «ماریا» که مسیر رشد جسمی اش با عبور از بحران ها و مواجهات بسیار از میان جنگ و آتش و خشونت شعله می گیرد و در مسیری ناخواسته وارد آزمایشگاه جهان برای خودشناسی می شود. او که از قطار انتقال تبعیدیان در دوران دیکتاتوری استالین فرار کرده و حتی هویتی متفاوت را برگزید، در نهایت با نیروی ایمان و نور امیدی که در دل دارد از مخاطرات مختلف جان سالم به سر می برد. فیلمساز به سبک رمان های کلاسیک زندگی نامه ای همچون «آنا کارنینا» به خوبی می تواند قصه گویی را با تصویرگری همنشین کند و با درک درست روایت و فضاسازی منحصر به فرد، اثری روان و بی لکنت در روایت گری بیافریند.

«انتقاد از خود سگ بورژوا» ساخته جولیان ردلمایر

در «انتقاد از خود سگ بورژوا» می توان رگه هایی از گروتسگ آثار «وس اندرسون» و شوخ طبعی آثار «وودی آلن» را پیدا کرد اما فیلمساز که بازیگر اصلی فیلم نیز می باشد، فاقد پختگی لازم برای بسط و توسعه موقعیت های طنازانه و حفظ ریتمی یکنواخت در طول روایت است. با این وجود نمی توان از خلاقیت های «جولیان ردلمایر» برای نمایان سازی فضایی غریب از جوانی علاقمند به فیلمسازی که اندیشه مارکس وسوسه اس کرده اما هوشی در حد نازل دارد و گرفتار بی پولی محض شده است، غافل شد که در نهایت دیوانگی جوانک در یک کابوس سر به فلک کشیده او را تبدیل به سگی بورژوا می کند! فیلمساز از طریق این گونه موقعیت های متمایز تا توانسته انواع کنایه های سیاسی و اجتماعی و هویتی را رو کرده است.

«تبعیدی» ساخته داویس سیمانیس

یکی دیگر از آثار قابل تامل سینمای بالتیک که درباره حضور «اولریش»؛ پزشک اعزامی ارتش آلمان برای بررسی وضعیت تیمارستانی دورافتاده است که گویی دوزخ مردانی شده که میان کُشتن و کُشته شدن گرفتار آمدند! فیلم «تبعیدی» طی بخش های مختلفی روایت گر دردهای بیمارانی جنون زده از جنگ است؛ از نخستین سکانسی که طی درک زیبایی شناسی بصری فیلمساز به شکلی خلاقانه نمایانگر اجسادی خونین در داخل قایق است تا سکانس هایی که با فضاسازی مناسب و همراهی موسیقی متنی هوشمندانه تماشاگر را به قلب جهانی سودازده از آدم هایی رهاشده قرار می دهد. در این میان نگاه معناگرایانه «داویس سیمانیس» در تار و پود اثر را می توان جست؛ جایی که در بخش دوم فیلم که «عبادتگاه» نام گرفته است، با فضایی بهشت گون و در کنارش جنگلی برزخی با پسربچه ای که گرفتار شکنجه شده مواجه می شویم. فیلمساز با انتخاب درست جنس لوکیشن، شیوه نورپردازی و بهره مندی از صداهای بیرونی برای القای فضایی وهمناک کمک کرده و برای رسیدن به غربت مردانی دورافتاده از اجتماع به خوبی از مکث های میان سکانس ها استفاده کرده است. با این حال فیلم در مواردی به ورطه ای خارج از مساله اصلی خود می افتد و ورود بچه ای جنگلی و علاقه «اولریش» برای آموزش رفتارهای انسانی به وی، پیوند روایی اثر را مخدوش می سازد. تلاش های پزشک ارتش برای زدودن غبار جهل از سیمای مردان روستا همچون نقشی است که «لئون تولچینسکی»؛ معلم 30 ساله برای تاباندن نور دانایی برای مردمان روستای کولینچیکف در نمایشنامه ارزنده «کله پوک ها»ی نیل سایمون دارد. مردانی که اسیر جنگ افروزی قدرت طلبان در جنگ جهانی اول شدند و خود را اسیر وهم گناه آلودی می دانند. تقطیع سکانس های تیمارستان با زمان درگیری در صحنه نبرد نمایانگر همین حس سرخوردگی و نگاه وامانده از درک حقیقت نزد آنان است.

«پاریس سفید» به کارگردانی لیدیا لبر تِرکی

پیرزنی الجزایری برای یافتن شوهر گمشده اش راهی خیابان های پاریس می شود. اما این سفر مخاطره آمیز «رکیا»ی 70 ساله برای یافتن شوهرش «نورالدین» که به بهانه کار 48 سال ساکن پاریس شده و 4 سالی خانواده اش را بی اطلاع از شرایط خود گذاشته است، بهانه ای برای ورود به جهان مهاجرانی می شود که با بحران بی هویتی دسته و پنجه نرم می کنند و هراس از مواجهه با گذشته خدشه دار و آینده نامشخص خود در سرزمین مادری دارند. کارگردان با تلفیق داستان جست و جوی پیرزن که همسو با نگاه «الکساندرا» در فیلم سوکوروف است به خوبی می تواند تصویرگر روزگار دوگانه مهاجرانی اسیر در فضای قطب بندی شده باشد و شخصیت ها به گونه ای مناسب طراحی شده و نجواگر این گمگشتگی و تنهایی هستند. دوربین فیلمساز به مثابه چشمی ناظر به درستی می تواند شوق کاوش و روح سرگردان شخصیت اصلی فیلم را نمایان کند. پیرزن در سکانس نیمه پایانی در غیاب همسرش که تمایل به بازگشت ندارد، به منظره ای از ساختمان های بلند پاریس نگاه می کند که در کنارش خرابه ای قرار داد و این درست ترین تصویر از موقعیت پیرمردی است که در میان نگاه هایی دوگانه از هویت خود گرفتار آمده است.

«گلوری» ساخته کریستینا گروزیوا و پِتار والچانوف

فیلم بلغاری «گلوری» سرشار از طنزهای نیشدار و کنایه های سیاسی به زبان سینمایی است با یک بازی درجه یک از بازیگری که به درستی می تواند میان نگاهی بی ادعا به زندگی و جهانی سودازده حلقه اتصال نمایشی ایفا کند. داستانی درباره «تسانکو پتروف»؛ مرد تنهای راهبانی که روزی مبلغ قابل توجهی در محل کار خود پیدا کرده و آن را تحویل مقامات پلیس می دهد غافل از این که پول های یافته شده بخشی از فساد در بدنه دولت و در وزارت راه است و از این پس فضایی پارادوکسیکال میان تلاش دولتمردان برای ساخت قهرمانی کوکی از «تسانکو» و تلاش وی برای گریز از چنین عنوانی و در جهت برملاکردن فساد دولت رخ می دهد. فیلم با ظرافت در مرزی میان طنازی و خلق درامی معکوس تا انتها به پیش می رود و دکوپاژ کارگردان به نحوی است که هسته اصلی روایت پردازی را فدای میزان نزدیکی به شخصیت اصلی فیلم نمی کند که البته در این میان بازی موثر بازیگران فیلم به مدد آمده است. در «گلوری» توجه به نشانه هایی همچون علاقه «تسانکو» به وجود ساعت به درستی موقعیتی متناقض با روزگار به تکرار درآمده اش پیدا کرده است.

«جاسوس و شاعر» ساخته توماس هوسار

فیلم قابل توجه دیگری از سینمای بالتیک که ایده ای تکراری از مواجهه یک پلیس با زن جاسوسی اغواگر دارد اما فیلمساز به سرعت از چنین فضای آشنا در آثار ژانر پلیسی جاسوسی گذر کرده و موقعیتی طنازانه از مواجهه پلیسی جدی به نام «گوستاو» با زنی کولی به نام «نالا» می سازد که در برابر دوربین نظاره گر ماموران پلیس به جدل با هم می پردازند! در این میان وجود شاعری دیوانه مسلک به نام «میکو» که سودای انتشار کتابش را دارد، به لحن کمیک موقعیت ها کمک کرده است. فیلم در مقطعی نمی تواند توازن مشخصی از تغییر لحن فضای جاسوسی به فضای کمدی بیابد و گاه چنان غرق در داستانک های طنازانه می شود که از نقطه ابتدایی روایی خود خارج می شود. با این وجود فیلم «جاسوس و شاعر» جسارت لازم برای گذر از مولفه های ژانر و بازیگوشی با فضای روایی را آنقدر دارد که گرم و گیرا تا انتها دنبالش کنیم و از تماشای جنون آدم هایی دوشخصیتی لذت ببریم!

«چوپان» ساخته جاناتان سنزوال برلی

یک مرد در برابر سیستم از نوع حاکمیت طبقاتی و سیاسی قرار می گیرد. داستان زندگی «آنسلمو»؛ مرد تنها و چوپانی که در گوشه ای دورافتاده از فضای زیست و به دور از جنجال های جامعه شهری می خواهد جهانی مختص به اندیشه خود داشته باشد اما جهان پیرامون اجازه این نوع زندگی رها شده از هیاهوی روزگار را به او نمی دهد و در نهایت انسانی آرام را به چنان طغیانی می رساند تا تنها چاره ممکن را برای از میان برداشتن موانع، دست بردن به خشونت بداند. فیلم «چوپان» به دور از لغزیدن در فرم بیانی ناراستا به خوبی می تواند این تصویر ویران شده انسان را به نمایش درآورد.

«تبعید» ساخته ریتی پان

حضور همین یک فیلم می تواند عیار هر جشنواره ای را بالا ببرد. فیلم «تبعید» با فرمی تجربه گرایانه و مسیری خلاقانه، روایتی متمایز از جنایات خمرهای سرخ کامبوج می سازد و به دلیل احاطه فیلمساز به واقعه و درک بالایی که در پدیدارشناسی و در جسارت برای ورود به فضاهای آوانگارد دارد، اثری به غایت شگفت را برای دوستداران سینمای ناب می سازد. ترکیب بندی نماها، زبان تغزلی اثر و پیوند نمایه های مستند با روایتی داستان گوی و بهره مندی از نشانه هایی برای نمایان سازی تاریکی کشتار مردمان بی گناه، جنسی متفاوت از سینما را پیش روی مخاطب قرار می دهد. فیلم در ستایش واژه هاست که هر کلمه در آن زبان ستایش ساخته و در عین حال «تبعید» اثری در مذمت تفکر توتالیتاریسم بوده و بیان این که هیچ شعر دموکراتیکی در جهان وجود ندارد! فیلم تماشایی «تبعید» ساخته ریتی پانِ مستندساز، انسان را یک نوشته در صفحه گیتی می خواند و ماه را آبستن روشنایی می داند. انسانی که گرفتار جهان وانفسایی شده و همچون پلنگی آشفته حال دستش به ماه بلندبالا در چنین روزگاری نمی رسد! فیلمساز به تدریج از تباهی جنگ و بی هویتی افراد مصیبت زده فراتر رفته و به سراغ مباحث فلسفی همچون ماتریالیسم دیالتیکی می رود و نیز تلاش موجود را برای حفظ بقاء مورد نظر قرار می دهد و در این مسیر، انتخاب درست فرمی شاعرانه برای بیان خیالی رویاگون در برابر واقعیت کریه پیرامون و وجود ریتم شناور به دور از هرگونه درشت گویی، از «تبعید» فیلمی دیدنی می سازد.

اضافه کردن دیدگاه جدید